بلند مىكند . چهار چكّش سنگين و ديگر لوازم نگهدارى اسب نيز در آن جاست . همهء اين وسايل : ميخ طويلهها ، سطلها ، چكشها ، قشوها ، زرهى كه بر اندام اسبهاى چموش مىپوشند و زنجيرهاى آن همانند ظروف غذاخورى دربار جملگى از زر بىغش است .
ساز و برگ اسبها همه مرصّع به جواهر و هر كدام آراسته به نوعى از سنگهاى گرانبهاست . يراق و ساز و برگ اسب اول الماس نشان ، و آن اسب دوم آراسته به مرواريدهاى خوشاب و گرانبهاست ، و به سينه بند آن اسب دانههاى درشت مرواريد نشانده شده . يراق و ساز و برگ اسب سوّم از ياقوت آذين يافته ، و آن چهار اسب ديگر به زمرد مزين شده ، اسب هشتم با ياقوت و دو اسب ديگر با برخى از مجموع اين جواهرات ، و بالاخره يراق و ساز و برگ دو اسب آخر با فيروزه زينت شده است . جلو و عقب زين همه اسبها و ركابشان از صفحات كلفت طلا مزين به جواهرات ، روپوش زين آنها از پارچههاى ابريشم زرتار مىباشد . تخت پادشاه كه به شكل مربع است ، و هشت پا قطر ، و دو سه بند انگشت ارتفاع دارد در انتهاى نخستين تالار جاى دارد ، و روى آن را با پارچهء سفيدى كه دورش مرواريد دوزى ، و ميانش با تارهاى طلا تزيين شده پوشاندهاند . يك پشتى بزرگ و دو بالش كه سراسر روى هر سه مزين به انواع جواهر گرانبهاست به جاى خود قرار دارد . روپوش تخت از جانب جلو به گويهاى زرين جواهرنشان مزين شده ، همچنين تفدانى از طلا ميان دو گوى بزرگ زرين آراسته به گونه گون جواهر جاى دارد . جامه پادشاه به زيباترين و گرانبهاترين جواهرات كه قيمت آنها از ميليونها درمىگذرد مزين شده . اين جواهرات به رنگهاى متنوعند چه جواهرات رنگين در نظر ايرانيان زيباتر و گرانبهاتر مىنمايد . پشت سر پادشاه نه يا ده خواجه كه ده تا چهارده سالهاند ، و همه لباسهاى فاخر و پرقيمت بر تن دارند به شكل نيمدايره آرام و بىحركت همانند مجسمههايى پرداخته از سنگ مرمر سپيد دست بر سينه به پا ايستادهاند ، و سر جملگى راست ، و نگاهشان آرام و ثابت است . پشت سر ايشان چند خواجهء ديگر كه سالمندترند و تنشان به جامههاى فاخر مزين به جواهر آراسته شده ، و همه تفنگ بر دوش دارند ايستادهاند .
در طرف راست شاه مهتر خواجهها كه پيشخدمت خاص اوست ايستاده است . به كمرش جعبهء كوچكى از طلا آويخته است كه در آن شيشهاى عطر و چندين دستمال جا دارد ، و هر زمان شاه بخواهد به او تقديم مىكند . در دو طرف تالار جاهمندان بزرگ كشور ، و در بالاى تالار صدراعظم ، وزيران ، قورچىباشى ،
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1287
مساهمون: ژان شاردن
ص١٢٨٧