اينست كه زندگى رعاياى ايران بردهوار است ، و من هرگز به نكتهاى برنخوردهام كه مؤيّد اين قضاوت باشد .
رعاياى ايران با آزادى تمام به هر جا كه دلشان بخواهد بدون اجازه و گذرنامه رفت و آمد مىكنند ، و هر وقت اراده كنند با زن و فرزند و داراييشان به محلّ دلخواهشان كوچ مىكنند ، و امتياز مهمترى كه رعاياى ايران نسبت به رعاياى مسيحى دارند اينست كه هرگز در امر مذهب مورد شكنجه و آزار قرار نمىگيرند . شمار پيشوايان دينى نه زياد است ، نه ثروتمندند ، و نه چندان پشت همانداز و بخيل و توطئهگر و صاحب نفوذ كه موجبات مزاحمت مردمان را فراهم آورند ، و به اجراى مراسم دينى ناچار كنند . اما اين آزادى ندارند كه به دين ديگر مثلا كيش مسيحى بگروند يا بت پرست شوند .
غرضم از پيش كشيدن اين گفته اينست كه ايرانيان چون پيرو دين اسلام مىباشند نه مسجد مىروند نه مانند علماى خود به همهء دقايق و نكات دين خويش آگاهند و معتقدند ، و نه عقايد پيروان فرقههاى مخالف را مىپذيرند . هر كس در انتخاب عقيده آزاد است ، و به شرط اين كه احكام قرآن را رد و انكار نكند مجاز است به نسبت استعداد و فهم خويش آن را تعبير و تفسير كند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1285
مساهمون: ژان شاردن
ص١٢٨٥