رعايت نمىكند ، و واقعيّت اين است كه مباشر آنقدر كه ديوان محاسبات نسبت نادرستى به وى مىدهد دغلكارى و حساب سازى نكرده است ، و از همين هنگام ميان مباشر يا پيشكار و ديوان محاسبات بحث و گفتگوهاى تند و طولانى آغاز مىگردد ، و در پايان مباحثات علّت كمبود درآمد هزينههاى زياد و بىمورد به حساب مىآيد ؛ زيرا مأمورانى كه ديوان محاسبات براى تحقيق و كشف حقيقت بدان جا مىفرستد غالبا مدّت سفرشان شش ماه به طول مىانجامد ، و وقتى مباشر متقابلا دستهء ديگرى از كشاورزان را گرد مىآورد ، تا عليه گفتههاى وى شهادت دهند ، و آسان مىتوان پيش بينى كرد كسانى كه به جانبدارى از منافع و مصالح پادشاه رأى مىدهند قول و گواهىشان چه اندازه مقبولتر است .
در طول مدتى كه مباشر يا پيشكار همچنان با ديوان محاسبات بر سر گفتگو و كشمكشهاى قهرآميز است ، كلّيه دارايى و سندهايش توقيف است ، و همين امر دفاع و تبرئهاش را غالبا غير ممكن مىسازد ، و بهترين وسيلهء رهايى از اين كشمكش و دردسر پر مخاطره آنست كه وسيلهء تقديم هداياى ارزنده به وزيران ، زنان حرمسرا و خواجهسراها ، پايمردى آنان را به سود خود برانگيزد ، يا شاه به خاتمه دادن كشمكش فرمان دهد ؛ يا رئيس ديوان محاسبات به سمت ديگرى انتخاب شود كه در اين صورت طبعا ماجرا منتفى و پايان يافته تلقّى مىگردد . اما سادهترين و مطمئنترين راه خلاصى آنست كه با اتّخاذ روش مسالمت آميز بدهيهاى خود را بپردازد و مفاصا حساب بگيرد ، و گرنه حدّاقل نيمى از دارايى خود يا تمام آن را در اين مبارزهء بدفرجام به نفع پادشاه از دست خواهد داد .
اما روش عمل در اين ديوانها چنين است كه اگر كسى درخواست چيزى از شاه داشته باشد يا بخواهد در مورد ستمى كه بر او رسيده از معظم له دادخواهى كند بايد عرضحالى بنويسد و به دست خود يا وسيلهء يكى از درباريان مهم به وى برساند .
شاه ايران همهء عرايضى را كه هر جا اعم از قصر يا مكان ديگر به او تقديم شود مىگيرد .
چون هميشه سوار بر اسب از قصر بيرون مىشود به اشارت چشم به خدمتگرى كه پياده در كنارش مىرود فرمان مىدهد كه عرضحال دادخواهان را بگيرد . افزون بر اين چون همواره آهسته مىگذرد متظلمان فرصت مىيابند شكايت نامههاشان را به دست خود تقديم كنند . ارشد نگهبانان كاخ كه به مثابهء رئيس تشريفات است معمولا مأمور و مسؤول عرضحالها مىباشد . زيرا تنها اوست كه همواره در حضور شاه است ، و براى اجراى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1273
مساهمون: ژان شاردن
ص١٢٧٣