مسؤولان ديوان محاسبات از آنچه از ايالات وصول و عايد و وارد خزانه مىگردد آگاه مىباشند ، اما از مقدار و نوع هدايايى كه به خزانه مىرسد هيچ گونه اطلاع ندارند . البته صدراعظم مجاز است و مىتواند در اين باره اطلاعاتى كسب كند ، امّا چون آگاهى در اين امر در محدودهء وظايف او نيست بدين كار علاقه ندارد . ناظر كه پيشكار كلّ دربار نيز هست گر چه موظّف است از آنچه وارد خزانه مىشود ، يا از آن خارج مىگردد اطلاعات دقيق و جامع داشته باشد ، اما اجازه ندارد درون مخازن مختلفى كه انباشته از طلا و نقره و ديگر نفايس است ، پا بگذارد . من يك بار با اجازهء شاه همراه ناظر به خزانه رفتم - زيرا هيچ كس جز با اجازهء شاه نمىتواند پا در آن بگذارد . - زيرا مىخواستند لباسهاى مردانهاى مانند آنچه مردان اروپايى مىپوشند ، بدوزند ، و گمان من بر اين بود كه چند تن از بانوان حرم هوس كرده بودند ساعتى چند در آن لباس درآيند . در آن روز من و ناظر قريب يك ساعت در انتظار ورود شاه برابر در بر پاى ايستاديم . در طول اين مدت خواجهء خزانهدار پى در پى به خزانه رفت و آمد مىكرد ، و در هر بار جواهر زيادى را كه هر يك قيمتى سنگين داشت به من مىنمود ، و مرا يقين حاصل شد كه اين كار به دستور شاه مىكند ، و آنچه پنداشته بودم حقيقت داشت ، زيرا وقتى از آن جا بيرون آمدم ناظر به من گفت پادشاه هرگز نسبت به كسى اين محبت نمىكند .
در همان روزها تقاضا كردم ياقوتى را كه يك بار در سال 1666 ديده بودم بار دگر به من نشان بدهند ، چون درباريان به هيركانى سفر كرده بودند ، و خزانهدار مرا به خوبى مىشناخت تقاضايم را پذيرفت . افزون بر اين با اجازهء شاه گرانبهاترين و درخشندهترين و زيباترين جواهرات تاج را نشانم داد . ياقوت موصوف به درشتى نصف تخممرغ ، و خوش تراشترين ، پر آب و رنگترين و درخشانترين گوهرى بود كه در تمامت عمر خود ديده بودم ، بر يك نوك اين ياقوت بىمانند بى آن كه از تباه شدن آن پروا به دل راه داده باشند نام شيخ صفى را حك كرده بودند ، و هيچ يك از مسؤولان نتوانست به من جواب دهد كه اين كنده كارى به فرمان شيخ صفى انجام يافته ، يا جانشينانش چنين كردهاند .
بارى ، نفايس خزانه را چنان شتابناك از پيش نظرم گذراندند كه فرصت نيافتم به مراد دل آنها را ببينم . مرواريدهاى خزانه در نظرم زيباترين نفايس آن جلوه كرد . در اين جا رشته مرواريدهايى ديدم كه هر كدام نيم يا سه ربع اون
Aune
درازا