مىنمايد كه اصولا نادرستى و خيانت بازتاب خشونت و تجاوز است .
كشاورزانى كه زمينهاى مزروعى پادشاه به دستشان سپرده شده به مختصر بهانه ، به خانهء مباشر يا تحصيلدار محل مىروند ، شيون و زارى مىكنند ، به درد مىگريند و به او التماس مىكنند گواه زيان و خسارتى كه به مزروعشان رسيده باشند . گاه نيز براى اين كه شكايتشان مؤثرتر افتد همهء كشاورزان يك دهكده با زنان و فرزندانشان به خانهء مباشر يا تحصيلدار مىروند ، مىخروشند ، مىنالند و مىگريند ، از آن كه چنان خسارت سنگينى بر آنان رسيده كه اميدى براى برگشتن به خانه ندارند ، دست و دلشان به كار نمىرود ، و جز رها كردن زمين و ترك كار خود چاره ندارند . گاه براى ارائه صحّت دعوى خويش چنان كه پيش از اين اشاره كردم يك شاخهء خشكيده درخت ، و يك دسته خوشهء آفت رسيده ، و گواهينامهء معتمدان محل را همراه مىبرند .
اگر واقعا خسارت زياد باشد مباشر به شكايتشان رسيدگى مىكند ، اما هميشه بر سر چند و چون و كم و زياد خسارت اختلاف در ميان مىآيد . در چنين موارد ناظر به تحصيلدار محل اختيار مىدهد كه به نوعى موجبات ترضيهء خاطر كشاورزان را فراهم نمايد ، و اين غايت ميل ايشان است ؛ زيرا وى را به زارى و التماس يا به هر شيوه ميّسر باشد با خود مساعد و موافق مىكنند . امّا اگر مورد اختلاف قابل گذشت نباشد ، و مباشران نتوانند آن قدر تخفيف بدهند كه رضاى كشاورزان جلب شود ، اصولا از توافق با آنان سرباز مىزنند ، و مىگويند براى حفظ منافع شاه بدين شغل منصوب شدهاند نه براى بخشيدن و ضايع كردن منافع وى ، و اگر شكايت دارند به دربار ببرند .
آسان نمىتوان باور كرد مباشرى كه كشاورزان شاكى را با تلخى و خشونت از در خانهء خود مىراند با آنان همدل باشد ، اما به حقيقت چنين است ، زيرا در سالهايى كه وضع كشاورزى بر اثر عدم آفتزدگى خوب و مساعد است مقدار دريافتى سهم شاه تقريبا مشخص و معين است ، اما در سالهايى كه وضع كشتگرى به سبب آفتزدگى دچار خسارت مىگردد و سهم پادشاه طبعا نقصان فاحش مىيابد مباشر مىتواند با حفظ منافع خود به نوعى با كشاورزان كنار آيد ، و از ايشان هدايايى بگيرد . بنابراين با دلگرمى دادن به آنان كه اگر به دربار شكايت برند بىگمان خرسند و راضى بازمىگردند آنان را به دربار رهنمون مىشود . دهقانان به اميد تمام به دربار رو مىنهند ، و براى اين كه حقانيّت خود را بنمايند گواهى نامه معتمدان محل ، و چند شاخهء خشكيده درخت و ميوههاى پوسيده ، و چند دسته از خوشههاى تگرگ -
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1236
مساهمون: ژان شاردن
ص١٢٣٦