از احسان گرانمايهء شاه به دربار مىرود و پس از انجام كردن مراسم خدمتگزارى در صف صاحبان مشاغل مىايستد .
وقتى يكى از جاهمندان به جرمى كشته مىشود نه تنها داراييش را ضبط مىكنند ، بل كه بر همهء كسانش سخت مىگيرند ، اما اگر بىگناهى متهمى معلوم شد وى را رها مىكنند ، و همهء دارايى يا بخشى از آن را به نسبت شخصيّت و مقامى كه دارد به وى مسترد مىدارند . به هر روى در فراز و نشيبهاى مقامات دولتى مصادرهء اموال غالبا با كشتن صاحبان مال قرين توامانند .
در ايران برترين مقامات دولتى عنوان صدراعظم مىباشد كه ايرانيان به آن اعتماد الدوله مىگويند . اين لفظ مركّب از دو كلمه و به معنى ستون و ثقه دولت است ، و كلمات عماد و عميد كه به گونهاى متفاوت تلفظ مىشوند به معنى ستون ، پشتيبان ، مايهء اميد و امثال اينهاست .
به طور كلى بزرگان و جاهمندان ايران همه داراى القاب بزرگ و فاخر مىباشند صدراعظم را اعتماد الدوله خطاب مىكنند ، و براى تأييد و تصديق مقام عالى حكمرانان آنان را ركن الدوله مىنامند ، در عرضحالهايى كه به مقام صدراعظم مىفرستند يا در عرايضى كه در حضورش عرضه مىدارند وى را وزيراعظم خطاب مىكنند ، و من دريافتهام كه لفظ وزير به معنى حمل كننده و از مصدر وزر عربى است كه به معنى حمل كردن و حمايت كردن مىباشد . اسپانيوليها كه بسيارى از كلمات عربى را در زبان خود پذيرفتهاند از كلمهء وزر آويزار (
Avizar
) ساختهاند و انگليسيان ويزارد (
Wizard
) تلفظ مىكنند ، و اشارهشان به مردى است كه به افراد كم استعداد و ساده دل پند و اندرز مىدهد .
كلمه اعظم به معنى بزرگ ، و بيانگر آنست كه وزير اعظم مسؤول حسن جريان امور مهمّ كشور مىباشد ، و بار سنگين معضلات همه بر دوش اوست . گاهى نيز لفظ متعالى ايران مدار و قطب ايران ، و امثال اين القاب را دنبال نامش درمىآورند .
برجستگى و عظمت مقام و دامنهء قدرت و اختيار صدراعظم چنان آشكارا و مورد قبول و تأييد همهء افراد جامعه است كه به بحث و شرح نياز ندارد ؛ و به اختصار تمام مىتوان گفت وى نمايندهء كلّ شاه در همهء امور كشور است ، و هيچيك از فرامين شاه به هر مهر كه ممهور شده باشد بىتصديق و تأييد وى اجرا نمىشود .
امپراتوريهاى اسلامى طىّ قرنها داراى صدراعظم بودهاند و اين به دلايلى