تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1197

مساهمون:

ص١١٩٧
به اعتقاد من اين امر ناشى از آن است كه نه تنها در ايران بلكه در سراسر مشرق زمين سپاهيان لباس متحد الشكل و علائم مشخص ندارند . در زمان پادشاهى شاه عباس ثانى من خود شاهد و ناظر بودم يك فوج توپچى را كه وجودشان همچنان مورد توجه بود و شاه عباس كبير جدّ پادشاه كنونى با دوازده هزار نفر آن را تشكيل داده بود منحل كردند . اين دسته كه زير نظر توپچى باشى اداره مىشد پس از اين كه عثمانيها بغداد را از ايران گرفتند همواره رو به تحليل مىرفت ، و وقتى حسينقلى خان فرمانده آن كه يكى از امراى دلير و معروف ، و از دودمانى اشرافى و قديمى بود در سال 1655 درگذشت ، و فرزندى نداشت كه جاى او را بگيرد ، شغل وى را به ديگر كس ندادند ، و اين فوج را منحل كردند . عنوان صاحب منصبان سپاهى از عدهء سپاهيانى كه بر آنان فرمانرواست گرفته مىشود . مثلا سرهنگ را كه بر هزار تن فرمانرواست مين‌باشى مىنامند . سروان را كه صد نفر زير فرمان دارد يوزباشى مىگويند ، و سرجوخه كه فقط ده نفر را اداره مىكند اون‌باشى خوانده مىشود . سپاهيان ايران تا پايان پادشاهى شاه عباس كبير به خوبى هر چه تمام‌تر اداره مىشدند و محققان بر اين قول متفقند كه عدّهء لشكريان ايران هنگام درگذشت شاه عباس بزرگ افزون بر صد و بيست هزار تن بوده است ، و من صحت اين گفته را از برخى بزرگان كهن سال و عمر پيموده بارها شنيده‌ام . در آن روزگاران جز از نگهبانان كاخ و دربار كه عده‌شان به ده هزار نفر مىرسيد صنوف سه گانهء لشكريان شاه داراى پنجاه هزار مرد سپاهى ، و جمع لشكريان ايالات مشتمل بر هفتاد هزار نفر بود . در زمان سلطنت جانشينان شاه عباس سپاهيان ايران كاهش بسيار يافت ، و در عهد پادشاهى شاه عباس ثانى از آنچه مانده بود باز هم كمتر شد . در سال 1666 اين پادشاه به سران سپاه فرمان داد رژهء كاملى ترتيب دهند تا وى عدهء سپاهيان و سلاح و آمادگى آنان را ببيند ، و ارزيابى كند ، و پس از پايان يافتن مراسم دريافت فرماندهان سپاه براى اين كه عدّهء سپاهيان را بيش از آنچه بود بنمايند هر يك را با اسب و تجهيزات ده دوازده بار از برابر وى گذرانده‌اند ؛ و پس از اين كه به وضع آشفته و نابسامان سپاهيان و نقصان عدهء آنان آگاه گرديد بر آن شد در رفع معايب و كمبود آن بكوشد ، و اگر عمرش زود به پايان نرسيده بود شايد موفق مىشد .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1197 | ژان شاردن / اقبال يغمايى