خسيس اشتغال دارند به كار مىرود . در ايران غلام شاه داراى همان حرمت است كه ماركىها (
Marquis
) در فرانسه از آن امتيازات برخوردارند ، زيرا همهء غلامان شاه داراى كارهاى مهم مىباشند .
سازمان غلامان شاه در ايران مشابه تشكيلات كودكان قبيله در عثمانى است ، با اين تفاوت كه نه عدهء غلامان به قدر آن زياد است ، نه مانند ايشان نيكو و طبق اصول صحيح پرورش يافتهاند . شاه هزار يا هزار و دويست نفر آنان را برگزيده كه ميان وزيران و سران سپاه و فرماندهان ارشد و كاركنان معتبر دربار خود قسمت كرده ، و بنابر استعداد و هوشمندى و قابليتشان هر يك را به كارى سپرده است . اينان سمت و صفت تابع يعنى خدمتگزار دارند ، و خدمتگر شاه يا يكى از جاهمندان بزرگ مىباشند . به نسبتى كه بر مدت خدمت و عمرشان افزوده مىشود به تناسب اهليت و لياقت و سزاوارى كه دارند به كارهاى مهمترى گمارده مىشوند و جاى آنان را به ديگران مىسپارند .
جز اين سپاهيان دو گروه ديگر كه كوچكترند وجود دارند كه يكى قديمى و موسوم به صوفيان است كه نگهبانى شخص شاه سپرده به آنان مىباشد ؛ و شيخ صفى بنيانگذار اين گروه بود . عدّهء دسته صوفيان بيش از دويست نفر نيست . كلاه مخصوص صوفيان بر سر مىگذارند ، سلاحشان شمشير و خنجر است و تبرزين بر دوش دارند .
دستهء دوم جزايرى نام دارد كه از ششصد جوان بلند اندام تمام خلقت زورمند ستبر بازو در سال 1654 به وسيلهء شاه عباس ثانى به منظور نگهبانى شخص خود و كاخ و دربارش تشكيل يافته است . شاه پيش از ايجاد اين گروه نه در موقع ورود و نه هنگام خروج از كاخ خود نگهبان خاصى نداشت . اختلاف دامنهدار ميان صدراعظم و رئيس ديوان ، كه اين هر دو پيوسته در نابودى يكديگر مىكوشيدند عامل اصلى تشكيل گروه جزايرى بود . توضيح اين كه صدر اعظم پنهان و بىآگاهى شاه به ايجاد اين سپاه پرداخت ، و پس از آن كه افراد آن را كاملا آماده كرد ، يك روز كه مىدانست شاه قصد بيرون شدن از كاخ دارد آنان را با لباس كاملا آراسته در گذرگاه شاه بر پا داشت . شاه كه هنوز جوان بود به ديدن آن گروه مجهز و آماده به خدمت سخت در شگفت ماند و پرسيد اينها چه كسانند ، و چرا در اين جا بر پا ايستادهاند .
صدراعظم جواب داد : من اين گروه را تنها براى صيانت ذات ملوكانه از توطئههاى