فصل چهارم نيروى نظامى و انضباط سپاهيگرى
در آغاز اين كتاب ياد كردم كه جمعيت ايران نسبت به وسعتش بسيار كم است ، و چون جمعيت مهمترين شالوده و پايهء قدرت و توانمندى است مىتوان گفت كه ايران فاقد يكى از مؤثرترين عوامل و لوازم اقتدار مىباشد ، همچنين اين سرزمين پهناور استحكامات و قلاع قابل ذكر ندارد تا بتواند براى حفاظت كشور از آنها استفاده كند . به سخن ديگر مرزها و سرحدات ايران از هر سو باز است و جز دژ قندهار كه تنها توانايى دفاع يك گذرگاه نظامى و مهم را در برابر تهاجم هندوان دارد ، و استحكامات ديگر كشور ، مانند قلاع جنگى ايروان واقع در ارمنستان ، و دژى كه مدخل درياى مازندران را حفاظت مىكند ، و دژ لار كه محافظ كرمان است ، و ديگر دژهاى واقع در باكتريان و مدى ، همان استحكامات كهنه و نيمه ويران قديمى است كه در زمان حاضر چندان قابل استفاده نيست ، و اعتبارشان تنها به خاطر اين است كه بر فراز ارتفاعات بنا شدهاند . در سراسر آسيا وضع بدين گونه است زيرا ملل مشرق زمين اصولا با فن ساختن استحكامات و قلاع كامل و مجهز آشنا نيستند ، و تنها قلعهء معتبر و قابل توجهى كه از زمان باستان تا اين روزگاران در آسيا ساخته شده قلعهايست كه پرتغاليها در زمان تسلّط خود بر هرمز در آن جا بر پا داشتهاند ، با اين همه كمبودها كشور ايران از نظر موقع جغرافيايى و وسعت و خصوصيات همسايگانش يكى از امپراتوريهاى مهمّ آسياست كه هفتصد فرسنگ مربع وسعت دارد . « 1 »
وضع جغرافيايى ايران يكى از موجبات توانمندى اوست ؛ زيرا سراسر
هامش
( 1 ) محتمل است كه نظر شاردن هفتصد هزار فرسنگ مربع بوده است .