دربار ايران از مصائب احتمالى اين مسائل به دو دليل هيچ اضطراب ندارد ، و احتراز نمىكند ، نخست اين كه اين بيگانگان پناهنده را به حكومت ايالاتى دور از سرزمين خود ، و به آن جا مىفرستد كه مردمانش با اخلاق و آداب او هيچ گونه تجانس ندارند ، و هر چه بخواهد و بكوشد نمىتواند روابط صميمانهاى با آنان برقرار كند . دو ديگر اين كه اگر اتفاقا خيال فاسدى در سر بپرورانند كسانى كه پيرامون آنان گماشته شدهاند بىدرنگ دربار را از سوداى آنان آگاه مىكنند . در روزگاران گذشته نيز سياست دربار ايران بر همين گونه جريان داشته ، و با همين اعتماد و احتياط عمل مىشده است . مثلا زمانى كه كورش بر داريوش پيروز شد ، و كشور ايران را از او كه از بستگانش بود گرفت ، به جاى اين كه وى را در قلعهاى ، زندانى كند حكومت كرمان را كه از ايالات مهم بود و در دورترين منطقه كشور ماد يعنى سرزمين داريوش ، مجاور رود سند بود ، به وى سپرد . « 1 »
دولت ايران به هيچيك از كشورهاى همسايهاش سفير نمىفرستد . آنان نيز در ايران سفير ندارند . پادشاهان آسيا بر اطلاق به ندرت سفير به دربار هم مىفرستند ، زيرا القاب و عناوين يكدگر را به سزا رعايت نمىكنند . اما پادشاه هر كشور به خانها و حاكمانى كه منطقهء حكومتشان به مرز كشورى ديگر محدود است ، اجازه مىدهد با فرمانروايان ايالات مجاور خود داد و ستد كنند و هدايا و نمايندگانى بفرستند و بگيرند ، و بنا به تشخيص خود دربارهء برخى امور مربوط به حوزهء مأموريت خود با آنان مذاكره كنند ، و من فرستادگان حكام عثمانى مجاور ايران را در كرمانشاهان و كلده و ايروان و ارمنستان ديدهام . همچنين سفيران و نمايندگانى را كه خان كرمانشاهان و منوچهرخان فرمانرواى لرستان به بين النهرين اعزام داشته بودند ، مشاهده كردهام . اما بىگمان اين رفت و آمد بىاجازهء شاه صورت نمىپذيرد و خالى از مصلحت نيست .
طبق رسوم و ضوابط قديمى ، وزيران دربارهء مسائلى كه شاه شخصا دستور كتبى صادر مىكند هرگز چيزى نمىنويسند ، و چنين كارى را مخالف ادب و نزاكت مىدانند ؛ از اين رو اگر ناچار شوند به نامهء يكى از وزيران كشورهاى بيگانه جواب بدهند از نظر ادب و احترامگزارى به پادشاه در اتخاذ هر گونه تصميم كمترين سهمى براى خويش قائل نمىشوند و جمله را حاصل اراده و تدبير شاه مىشمارند . همچنين
هامش
( 1 ) - اين مطالب كاملا آشفته و نادرست است و بيانگر عدم اطلاع شاردن از تاريخ باستانى ايران مىباشد .