تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1184

مساهمون:

ص١١٨٤
هر زمان نامه‌اى از آنان برسد ناگشوده به شاه مىدهند و از او مىطلبند اجازهء خواندن و جواب نوشتن به ايشان عنايت فرمايد ، و پس از نوشتن پاسخ به منظور كسب موافقت آن را از نظر وى مىگذرانند . وقتى شاه عباس ثانى عنوان تاجرباشى شاه را كه در مشرق زمين اهميت و اعتبار زياد دارد و مايهء مباهات است به من عنايت فرمود و مأموريتهاى متنوعى در اروپا به من ارجاع كرد نتوانستم از ناظر توصيه نامه‌اى براى حاكمان و مأموران شهرها و شهركهايى كه بر سر را هم بودند ، بگيرم . وى با اين كه لطف و محبت بسيار به من داشت ، و پيوسته از مساعدتهايش بهره‌ور بودم استدعا و اصرارم را نپذيرفت و گفت : وقتى شما فرمان شاه را داريد ، توصيهء من كه كمترين غلامانش هستم به چه كارتان مىآيد ؟ اگر يكى از بزرگان كشور چنين تقاضايى مىكرد به سختى مجازاتش مىكردم . من به وى گفتم از نظر حفظ احترام فرمان شاه نمىخواهم و شايسته نمىدانم كه هر جا باز كنم و به نظر هر مأمور جزء برسانم ؛ و او جواب داد كافيست رونوشتى از آن تحصيل كنم . امّا چون هنوز به توضيح و عذر او قانع نشده بودم ، پس از گفتگوى مفصل مجابم كرد ، ولى براى اين كه ناراحت و رنجيده خاطر نمانم توصيه‌اى به اين شرح نوشت و به دستم داد : فلان به فرمان شاه ، طبق منشورى كه به نام وى صادر شده براى انجام دادن مأموريتهايى كه به عهدهء اوست به سفر مىرود ، و دستور اكيد شاه به همهء حاكمان و ناظران و موظفين و راهداران اين است كه نه تنها چيزى از او طلب نكنند بل كه همه گونه مساعدت در حقّ او مرعى دارند . نه تنها در ايران بل كه در سراسر مشرق زمين حسب و نسب و اشرافيت مطرح و مورد نظر نيست ، بل كه شايستگى و قابليت ذاتى و شغل ، مخصوصا دارايى هر كس ملاك ارزش و احترام اوست . اما افراد منسوب به خاندان پيغمبر و امامان را بر اطلاق گرامى مىدارند ، و اينان براى اين كه در اجتماع شناخته شوند دستار سبز بر سر مىنهند و عنوان سيّد و مير دارند كه اين هر دو لفظ عربى و به معنى شريف و نجيب و امير و پادشاه است كه شايد اسپانياييها كلمه سيد (
Cid
) و آميرال (
Amiral
) را از آنها گرفته باشند . اما سيّدها سودى كه از سيادت خود مىبرند تنها همين انتساب به خاندان نبوت است و گر نه بيشتر آنها بىچيز و بىكاره‌اند . درباريان ايران بيش از درباريان همه كشورها در نكوداشت پادشاه خويش مىكوشند ، و گر چه وى غالبا چند روز متوالى از حرمسرا بيرون نمىشود و آنان اميدى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1184 | ژان شاردن / اقبال يغمايى