فرستاده است ، و باقى مانده را اگر پس بگيرند ناظر كاملا بينوا و فقير مىشود . از اين رو دربار اعلام مىدارد كه هيچ كس حق ندارد چيزى از ناظر مغضوب و همكاران و خدمتگرانش طلب كند ، مگر اين كه حقّانيّت دعوى او در دربار و در نظر صدراعظم محرز و مسلم شده باشد .
اما در مورد حكام ايالات و ولايات وقتى خيانتشان عليه دولت ثابت شد ، يا غل به گردنش مىاندازند و براى اجراى مجازات اعدام به پايتخت مىآورند ، يا براى كشتن وى مأمورى اعزام مىدارند . هنگامى كه شاه دستور كشتن حاكمى را چه در پايتخت و چه در ايالات مىدهد رسم اين است فرمانى را كه به توشيح پادشاه و مهر صدراعظم و قاضى القضات يا يكى از قضات حقوق مدنى رسيده براى اجرا به دست مأمور مىدهند ، و غالبا اين كس يكى از غلامان گرجىزاده است ، و يا نژاد از گرجيان دارد . مأمور به راه مىافتد ، و پس از رسيدن به مقصد بنا به تشخيص خود به خانهء نمايندهء شاه ، يا منشى امور ايالتى ، يا يكى از معتمدان معروف كه بر ديگران سر است وارد مىشود . فرمان پادشاه را به وى نشان مىدهد تا آن را امضاء و موافقتش را براى اجراى حكم در حضور خود اعلام دارد . سپس او را با خود به محلّ اقامت محكوم مىبرد ، و وقتى به آن جا رسيد بىآن كه چكمهاش را از پا بيرون كند حكم را از سينهاش بيرون مىآورد ، و به مأمور مخصوص كه همراه اوست مىدهد ، و او بىدرنگ شمشيرش را از نيام بيرون مىكشد ، به طرف حاكم محكوم به مرگ مىجهد ، و با گفتن جملهء : به فرمان شاه ، سر از تنش جدا مىكند . اگر محكوم در وقت ورود مأمور در حرمسرايش باشد به وى خبر مىدهد كه پيكى از سوى دربار رسيده است .
چون تأخير در ملاقات فرستادهء دربار جرم غير قابل بخشش است ، حاكم در دم از حرم بيرون مىآيد ، و مأمور بدان سان كه گفته شد او را به قتل مىرساند .
پايدارى و سرپيچى از اجراى حكم كارى بيهوده و چنان است كه در كشور فرانسه يكى از بزرگان محكوم به مرگ بكوشد كه در برابر تيغ برهنه جلاد از خود دفاع كند ، و اين كارى ناشدنى است ، زيرا بخت از كسى كه شاه به كشتنش فرمان داده باشد ناگهان روى برمىگرداند ، و همه كس با او به دشمنى برمىخيزد ، افراد خانوادهاش در او به چشم برگشته بخت و تيره روزى مىنگرند كه ساعتى بيش به پايان عمرش نمانده است . با وجود اين محكومانى وجود داشتهاند كه مرگشان را مدتى به دنبال انداختهاند ، بدين شرح كه آنان پيش از رسيدن مأموران مرگ به مقصد ، از
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1181
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٨١