ششصد پيستول قيمت دارد . خلعت افراد بسيار بلند مقام و برجسته يك شمشير و يك دشنه كه قسمتى از دستهاش از طلا و مزين به جواهر است ، همراه دارد . بعضى از مواقع يك اسب با زين و برگ زرين نيز به آن افزوده مىشود ، و بهاى اين گونه خلعتها به تفاوت از شش تا هفت هزار اكو تجاوز مىكند .
چنان كه پيش از اين اشاره كردم ، گرچه ممكن است ارسال خلعت از سوى شاه با فرمان شومى همراه باشد ، و غالبا چنين است ، جاهمندان براى مزيد افتخار و اعتبار بيشتر با تقديم هداياى گران قيمت در آرزوى گرفتن خلعت روز شمارى مىكنند . زيرا اگر به دريافت خلعت نايل آيند هم در نظر مردمان پرهيبتتر و مقتدرتر مىنمايند ، هم خوش خدمتى خويش را به شاه عرضه داشتهاند ، و هم چون مورد لطف و عنايت شاه قرار مىگيرند ميان مردم اعتبار و حيثيت بيشتر مىيابند . اما على الاصول مردم از خلعت گرفتن حاكمان سخت ناخشنود و معذب مىشوند . زيرا به خوبى آگاهند حاكمى كه خلعت مىگيرد ناچار است هداياى گرانبهايى براى شاه و وزيران و دستاندركارانى كه در گرفتن خلعت به وى مدد رساندهاند تقديم كند ، و آورندهء خلعت را نيز پاداش دهد ؛ و حاكم نيز بهاى اين جمله هدايا و مخارج را به هر بهانه باشد به جبر از مردم مىستاند ؛ و حقيقت نيز چنين است ، زيرا حكام و بزرگان قوم مضاعف بهرهاى كه از شاه و درباريانش مىبرند به زور و ستم از مردم مىگيرند ، و به دربار و درباريان مىفرستند .
حكام در اين گونه موارد خشم مردم را برمىانگيزند ، و حال آن كه اگر به هنگام مناسب هديهاى كه ارزش آن بيش از صد پيستول نباشد به شاه تقديم كنند مىتوانند نظر وى را به دادن خلعت جلب كنند ، و من در جاى ديگر درباره پاداشى كه به آورندگان خلعت داده مىشود سخن خواهم گفت .
همه حاكمان و مأموران بلند پايهء ساكن ايالات ناچارند براى حفظ مصالح خود نمايندهاى در دربار داشته باشند . اين كسان وكيل ناميده مىشوند و اين همان نام است كه بازرگانان به نمايندگان و كارگران تجارى خود مىدهند . اين وكيلان هر زمان دربار مايل به كسب اطلاعات جامعى در حوزهء حكومت فلان حاكم باشد ، بايد گزارش لازم را از سوى حاكمى كه نمايندگى وى را بر عهده گرفته است به دربار بدهد ، همچنين دستورهاى غير مهمى را كه دربار نمىخواهد زحمت نوشتن آن را تحمل كند براى حاكم مربوط مىفرستد ، و نيز در موقع مناسب خدمات فرمانروا را در
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1175
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٧٥