به اين شاهزادگان دانشى جز خواندن ، نوشتن ، گزاردن نماز ، و شرعيات نمىآموزند ، و غير تيراندازى با كمان و بعضى كارهاى دستى هنرى به آنان ياد نمىدهند ؛ و در زمينهء آموزشهاى فكرى و هنرهاى زيبا فقط چيزهايى به آنان تعليم مىدهند كه ناظر به امور دينى و تفسير قرآن باشد . شاه عباس تفسير را نيكو مىدانست ، و در نقاشى و خوشنويسى فى الجمله باهنر بود . اما پسر و جانشينش شاه سليمان تا آن جا كه من آگاه شدم هيچ هنر نداشت . اكنون بينديشيد اين پادشاهان با آن گونه آموزش و پرورش كه شرح دادم چه شايستگى و قابليت براى پادشاهى دارند . اينان كه از جهان و وقايع گذشته و حال كاملا بىخبرند ، نيروى تفكر و شناسايى و قضاوتشان رشد نكرده و مستغرق درياى شهوترانى و لذتجويى مىباشند ، بدون تهذيب بار آمدهاند ، و جز كاخ پادشاهى جايى نديدهاند چگونه بر كشورى گسترده دامن سلطنت توانند كرد . اين سلاطين وقتى به پادشاهى مىرسند چنين مىنمايد كه بناگاه از فراز ابرها بر زمين فرود آمدهاند . همين كه چشم خود را مىگشايند از بخت بد محصور گروهى خوارمايگان سرد نفس بيمار دل متملق مىشوند كه وى را چون بت مىستايند .
زشتگاريهايش را هنر مىنمايند و آفرين مىگويند . بنابراين شگفت نيست كه چرا افكار و اعمالشان موافق عقل و تدبير نيست . بزرگترين عيبشان اين است كه قدر و ارزش فضيلت و لياقت و كفايت را نمىشناسند ، و بىآن كه پى به اهميت كارهاى گران ببرند آنها را به افراد نااهل و ناسزاوار واگذار مىكنند .
اما شاهزاده خانمها وقتى به سنّ رشد مىرسند و مورد لطف و عنايت پادشاه قرار مىگيرند ، شاه مصمم به عروس كردن آنان مىشود . آنان را به زنى به علماى دينى اهل و معروف مىدهد ، نه به فرماندهان سپاه و اميران لشكر و جاهمندان كشورى ؛ زيرا بيم آن دارد كه مبادا آنان به اعتماد منسوب شدن به خانوادهء سلطنت سوداهاى خام در سر بپرورانند ، و به مخالفت با وى برخيزند . افزون بر اين چون شاهزاده خانمها همواره به ناز و نعمت بار آمدهاند و مغرور و خودستايند علماى دين بهتر مىتوانند روحيه غرورآميز و رفتار خشن و آمرانه آنان را با نرمخويى و شكيبايى ذاتى خود تحمل كنند .
اگر محل سمت اجتهاد خالى باشد شاه اين مقام بزرگ و مهم را به دامادش مىسپارد تا او بتواند در مدتى نه بسيار دراز دارايى زياد بيندوزد ، و شاهزاده خانم را نيز با ميليونها ثروت به خانه وى مىفرستد . اما زندگى و آيندهء فرزندان نرينه اين دو وابسته به ارادهء شاه است . از اين رو وقتى شاهزاده خانم پسر مىزايد ، همه بستگان و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1163
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٦٣