تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1161

مساهمون:

ص١١٦١
شده ، و پيش از آن به چشمان آنان ميل مىكشيدند . بدين سان كه تيغهء مسين از حرارت تافته‌اى را از نزديك چشمشان چنان مىگذراندند كه ديدگانشان بر اثر شدت حرارت و شدت تابش تيغه سخت آزرده مىشد ، و چشم را نيروى ديدن نمىماند ؛ اما نه چنان كه از تشخيص دادن نور عاجز ماند ، و گاه اين عمل چنان كم خطر صورت مىگرفت كه چراغ چشم يكسره كشته و خاموش نمىشد ، و بارى رمقى در آن به جاى مىماند . در زمان پادشاهى شاه عباس ثانى يك بار چنين اتفاق افتاد كه يكى از برادرانش به ديدار عمه و پسر عموهايش كه كاخشان در نزديكى مسكن هلنديان بود ، رفت . آنان جملگى به هوس افتادند براى سرگرمى و گذراندن وقت به ديدن هلنديها بروند ، و به آنان خبر دادند . هلنديان آنان را به شام خوردن دعوت كردند . برادر پادشاه و چند تن از شاهزادگان نابينا شده به آن جا رفتند ، و وقتى ميزبانان مشعل آوردند حاضران متوجه شدند كه چشمان ميهمانشان قادر به تشخيص دادن نور مىباشد ؛ و از آنان پرسيدند مگر چشمتان جايى يا چيزى را به درستى مىبيند ؟ برادر پادشاه جواب داد ، آرى ، چنان كه گاهى مىتوانم بىعصا راه بروم . از بخت بد يكى از جاسوسان دربار كه مأمور نظارت بر گفتار و كردار بزرگان بود چنان كه شيوه كارشان است براى برانگيختن خشم و غضب پادشاه پرسش و پاسخ اين دو را به وى خبر برد . شاه برآشفت و گفت : چطور اين كوران جسورانه به بينايى خود مىبالند و خوش دلند ! تصميم مناسبى اتخاذ مىكنم ! سپس دستور داد مردمك چشم همهء آنان را به ترتيبى كه شرحش را نوشتم از حدقه بيرون بياورند . بنا به رسم ، پسر بزرگ پادشاه به شرط اين كه كور نباشد جانشين اوست . اما پادشاه خود مىداند عصاى سلطنت را به دست چه كسى بسپارد . از اين رو نخست چشم همهء برادران بزرگ‌تر از خود را كور مىكند . تاريخ گويا بر اين است كه شاه اسماعيل خدا بنده وسيلهء يك تيغهء فلزى سرخ شده از حرارت آتش كور شده بود . اين گفته از آن انتشار يافته بود كه اصولا چشمان وى ضعيف و پيوسته قى آلود بود ، و عثمانيان به غرض شايع كرده بودند كه چشمانش را با تيغهء تافته كور كرده‌اند ، و از اين جهت پيوسته از ديدگانش اشك مىريزد . ايرانيان مىگويند رفتار پادشاهان نسبت به شاهزادگان از اين كه به كور كردنشان قناعت مىورزند نشان رأفت و مداراى ايشان مىباشد ، زيرا تركان
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1161 | ژان شاردن / اقبال يغمايى