تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1162

مساهمون:

ص١١٦٢
شاهزادگان را مىكشتند ، و هرگز به كور كردنشان بسنده نمىكنند . همچنان مىگويند چون كور كردن شاهزادگان موافق و منطبق با مصالح ملى است با قوانين شرعى و عرفى مباينت ندارد . اما به دو دليل كشتن شاهزادگان به هيچ روى روا نيست . نخست اين كه ريختن خون بىگناهان بر اطلاق حرام است . دو ديگر اين كه بسا ممكن است بازماندگانشان بلا عقب بمانند ، و اگر آن شاهزادگان زنده نباشند ، نژاد قانونى پادشاه از بين مىرود . كودكان خاندان سلطنت خاصه آنان كه پسرند همواره در اسارت و انزوا پرورش مىيابند ؛ و جز پدر و مادر خود كه با آنان زندگى مىكنند ، و خواجگانى كه مأمور نگهبانى آنان مىباشند ، هيچ كس را نمىبينند ، آنان زير نظر مادر تربيت مىشوند ، و تا زمانى كه شانزده يا هفده ساله شوند خواجگان آنان را تعليم مىدهند . آن گاه عمارتى جداگانه به ايشان مىدهند ، و دخترى نو رسيده و زيبا را به انتخاب خودشان به عقد و ازدواج ايشان درمىآورند ، و چند خدمتگر كه دختر يا خواجه‌اند به اختيارشان مىگذارند . اينها كه گفتم مجموع اطلاعاتيست كه من دربارهء چگونگى زندگى شاهزادگان كسب كرده‌ام ، و بر اين باورم كه هيچ كس نمىتواند بيش از آنچه من دانسته‌ام در اين زمينه كسب كند . بسيارى از درباريان و جاه‌مندان و بزرگان كه هر روز بىرودربايستى آزادانه با ايشان سخن مىكردم به من گفتند كه بيش از اين چيزى نمىدانند . زنان اين كسان نيز گاهى كه براى ديد و باز ديد به كاخ شاه مىروند هرگز به عماراتى كه شاهزادگان در آنها مسكن دارند نزديك نمىشوند ، و اين كه بر اين شاهزادگان در جايگاه سكونتشان چه مىگذرد از جمله رازهاى سر به مهرى است كه هيچ كس هرگز به آنها آگاه نمىگردد ، و هيچ كس واقف نيست كه شاه با اين كودكان و برادران و بچه‌هاشان چگونه رفتار مىكند . ميان اين همه ابهامات مىتوان باور كرد كه هيچ كس اجازه ندارد به پسر ارشد بگويد كه پس از پدرش او پادشاه مىشود ، حتى به او نمىگويند كه پسر پادشاه است ، فقط به وى خبر مىدهند يكى از منسوبان خاندان سلطنت است . او نمىداند كه سرنوشت و تقديرش چيست ، و زمانى اين رازها بر او آشكار مىشود كه عصاى سلطنت به دستش مىدهند ، و با توجه به نحوهء آموزش و پرورشى كه دربارهء وى اعمال كرده‌اند مىتوان سنجيد كه وى شايستگى و آمادگى پادشاهى دارد يا نه .