تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1145

مساهمون:

ص١١٤٥
است اين است كه قريب به اتفاق مردم بر اين باورند ، اما گاهى اهل منبر پذيرش اين عقيده را تخطئه مىكنند و آزادانه بيان و تبليغ مىنمايند كه پادشاه بايد هم از سلالهء امام و هم جامع علوم زمان خود و كاملا معصوم باشد ، و چگونه ممكن است پادشاه نامؤمن شرابخواره و هوسباز و مستغرق گناه با عالم بالا نزديك باشد و نور هدايت را براى راهنمائى مؤمنان بگيرد . كسى كه خواندن و نوشتن را به دشوارى مىتواند چگونه قادر است مسائل دينى را براى مردمان متدين شرح و توضيح كند . نه ، چنين امرى امكان ندارد ، پادشاهان افرادى بيدادگر و پرهيزشكن ، گناه آلود ، جرمكارند ، و خدا براى تنبيه كردن ما جانشين واقعى پيغمبر خود را از ما دور ، و پادشاهان را بر ما مسلط كرده است ؛ و پادشاهى بر جامعهء مسلمانان تنها شايسته و درخور مجتهدى است كه پايهء دانش و تقوايش از همگان بالاتر باشد . اين درست است كه چون مجتهد وارسته‌اى پر دانش و سليم است بايد پادشاهى در كنارش باشد كه به ضرب شمشير مردمان را به رعايت عدالت وادار نمايد ، اما بايد چون وزيرى فرمانبردار و سر به راه باشد ، نه بيش . در سال 1666 كه من نخستين بار وارد ايران شدم دربار به تازگى از شرّ يك ملا يا خطيب دينى كه از مدتها پيش اين گونه سخنان را به گوش مردم مىخواند رهايى يافته بود . نام اين كس ملّا قاسم و پيشهء اولش مكتبدارى بود . وى نزديك اصفهان در صومعه‌اى گوشه‌نشينى اختيار كرده بود ، و مردمان او را مردى وارسته و بىنياز و متقى مىشمردند . بيشتر مردم پايتخت از خرد و بزرگ دوستدار و هوادارش بودند و به ديدارش مىرفتند ، رئيس ديوان كه از جمله جاهمندان بلند پايه بود نيز به او ارادت كامل داشت ، و هر روز از مطبخ خود براى او غذا مىفرستاد . اين مرد متدين پس از مدتى به بدگويى شاه و دربارش پرداخت . مىگفت پادشاه و دربارش دشمن سرسخت و آشتى ناپذير دين و مذهب مىباشند ، و پروردگار دوست دارد ريشهء اين درخت زهرآگين از جاى بركنده شود و شاخى پر ثمر و سايه‌افگن جانشين آن شود . وى هر روز با صداى بلند اين سخنان را بر زبان مىآورد . گفته‌هايش به گوش شاه و وزيران رسيده بود ؛ و چون مردم از او مىپرسيدند اين شاخ پر ثمر و سايه‌ور كه تو مىگويى كيست ، و كجا مىتوان او را پيدا كرد . مىگفت : او پسر شيخ الاسلام است . اين شيخ الاسلام رئيس قضات فقهى و مدنى ، و برادر نخست‌وزير شاه بود ، و پسرش كه آن مرد متزهّد و متعبّد نظر به او داشت ، و وى را شايسته نيابت امامت