فصل اول باورهاى ايرانيان دربارهء حقّ حكومت
بيشتر ايرانيان خصوصا عالمان دين و پيروان آنها بر اين اعتقادند كه بر اطلاق پادشاهى بر مردمان حق خاصهء پيغمبران و جانشينان و نايبان بلا فصل آنان است .
مىگويند از به دو خلقت ، و در تمام طول زمان پروردگار عالميان به وسيله پيغمبران بر بندگان مؤمن سلطنت كرده است ؛ و اين پيمبران بر كليهء امور دينى و مادى بىتفاوت حاكم بودهاند . چنانچه ابراهيم ، موسى ، شموئيل ، داوود ، سليمان و در آخر محمد بر اين مقام و اختيار بودهاند . و خدا حضرت محمد را همانند ديگر پيغمبرانش سلطنت دينى و دنيوى كرامت فرمود .
بنابراين پادشاهى به تمام معنى موهبتى است كه خدا به پيغمبرانش عطا مىفرمايد و پس از او اين حق به امامان منتقل مىگردد ، و امام يا از سوى شخص پيغمبر برگزيده مىشود ، يا امامى كه پدرانش يكى پس از ديگرى امامت داشتهاند ، معين مىكند . مانند اسماعيل ، اسحاق ، عيص ، يعقوب ، يوسف كه جانشينان ابراهيم بودهاند ، يا قضاتى كه پس از درگذشت موسى سمت امامت و جانشينى يافتهاند .
همچنان كه حضرت على و يازده فرزندش جانشينان پيغمبر بودهاند .
روميها و يونانيان نيز در زمان قديم داراى همين گونه حكومت بودند ، يعنى يك نفر همهء امور دينى ، دنيايى و معنوى و مادّى آنان را اداره مىكرد . و حكومت هيپارك (
Hipparque
) در آتن گواه و نشانهء آنست .
بيشتر ايرانيان با اين نظام و آيين همزبانند ، امّا دربارهء اين موضوع كه اگر پيامبر يا جانشين او درگذشت و جانشينى معين نكرد آن كه بر ملتى مسلمان حكومت مىكند بايد چه اوصاف و فضايلى داشته باشد ميان بزرگان دين اتفاق نظر نيست ، و