تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1144

مساهمون:

ص١١٤٤
كه جز ستمگرى و لذت‌جويى و شهوترانى نيّت و هدفى ندارند ، بدهند ؛ اين جاه‌مندان و اميران ترك و تاتار نه هيچ قرابت و وابستگى به امامان دارند ، و نه با شريعت و احكام اسلام آشنايى واقعى و سر سازگارى دارند . شيخ صفى از اين سخنان بسيار مىگفت و چون خود را داراى شرايط و اوصاف لازم مىشمرد در دل در آرزو بود كه جاى امام غايب يعنى محمد مهدى صاحب الزمان را كه غايب است بگيرد ، و خلق را از شكنجه و آزار امراى ستمگر و تيره دل برهاند . اين مرد ، متعبّد و به ظاهر خدا ترس و پارسا كه براى رسيدن به خيالهاى بلندش چالاك و بىباك و آماده بود بدون مواجه شدن با موانع و خطرات بزرگ راه را براى تشكيل امپراتورى پهناور ايران كه اكنون بازماندگانش يكى پس از ديگرى بر آن سلطنت مىكنند هموار ساخت . از روى ديگر چون اساس پادشاهى اعقاب شيخ صفى بر توارث نهاده شده نه بر مبناى دانش و تقوا ، به منظور نماياندن شايستگى و افتخار خود آن جا كه نام خويش را به مناسبت بر زبان مىآورند ، اين عناوين را پس از اسم خود مىگويند : از اعقاب صفى ( اشاره به شيخ صفى الدين اردبيلى بنيانگزار اين سلسله ) از سلالهء موسى ، از نسل حسين كه نواده‌هاى پيغمبر از پيوند حضرت فاطمه يگانه دختر او با حضرت على پسر عمويش هستند ، و به اعتقاد شيعيان ايران پيغمبر وى را به جانشينى خويش برگزيد . بنابراين مقدمات غالب ايرانيان پادشاه خود را نمايندهء اولين جانشينان پيغمبر يعنى امامان ، و خليفهء امام غايب حضرت مهدى امام دوازدهم در مدت غيبتش مىدانند ؛ و افزون بر عناوين ديگر عنوان خليفه كه بيانگر جانشين امام است به او مىدهند ، و اين عنوان بدين دلالت دارد كه ادارهء امور دينى و دنيوى تا هر زمان كه امام دوازدهم ظهور كند سپرده به اوست ؛ و همين كه امام غايب بر مردمان ظاهر شد بايد همهء اختياراتش را به وى بسپارد و گر نه به يك ضربت شمشير امام كشته خواهد شد . در آن روز شاه جلودار خواهد بود و ركاب اسب امام را مىگيرد . شاهان ايران جلودارى و ركابدارى امام غايب را بىحرمتى به خويش نمىشمارند و بدان مىبالند ، و خويش را نماينده و خدمتگرش مىدانند ، و من در اين باره بر آنچه گفته‌ام شش نكته مىافزايم . نخست آن كه با اين كه اعتقاد بيشتر مردم دربارهء حكومت همان است كه من بيان كردم ، و حقّ حكومت به اعقاب ذكور و بلافصل على مىرسد ، و مشروط به كمال دانش و تزهّد وى نيست ، و آنچه مايهء آسايش خاطر و عدم نگرانى پادشاه