ستمگرى لازمهء پادشاهى است ، بنابر همين اساس به زعم آنان نابود كردن و شكنجه كردن مترادف با پادشاهى كردن است ، و اگر كسى ديگرى را زخم بزند يا بكوبد ، يا مالش را بربايد ، متظلم در مقام اعتراض مىگويد مگر تو پادشاهى ، يا اگر كسى نسبت به ديگرى تعدى كرد يا مالش را به جبر تصرّف نمود ، و مظلوم به قاضى شكايت برد در محضر قاضى از بسيارى ناراحتى و پريشانى خاطر فرياد برمىآورد كه : او به من پادشاهى كرده است . با وجود اين چنان كه پيش از اين اشاره كردم ايرانيان به پادشاه خود مطيعترين ملل جهانند از اين رو از دو قرن پيش تاكنون هرگز شورش در ايران به وقوع نپيوسته است . و من اين اطاعت و فرمانبرى مطلق را نتيجهء سرشت و خصلت ايرانيان مىدانم . آنان مانند ما ساكنان سرزمينهاى سرد و مرطوب غوغاگر و ناآرام نمىباشند .
سومين نكته اين كه اعتقاد بر اين كه هر كس بر جايگاه امام كه همان اورنگ خسروى است تكيه مىزند بايد از جهت اخلاقى كاملا منزه ، و از لحاظ دانش در عالىترين سطح ، و از اعقاب امام باشد ، كاملا قوت دارد ، و گفتم اين اعتقاد حاصل سياست سخيف و نادرست معدوم كردن كودكانى است كه جرمشان داشتن نژاد از پادشاه است كه در فصول آينده به تفصيل از آن بحث خواهم كرد . خلاصه اين كه بيم دارد به صورتى خود را به شيخ صفى نسبت دهد ، و همانند او موفقيت حاصل كند .
چهارمين نكته در موضوع دعوى خلافت حضرت رسول شرايط و اوصافى است كه حاكم جهان اسلام بايد واجد آن باشد . پادشاهان عثمانى و ايران هر يك جداگانه بر اين دعوى است كه او شايستگى و اهليت دارد كه پس از جانشينان پيغمبر عهدهدار خلافت باشد و ديگرى را قابليّت و سزاوارى اين مقام نيست ، و بايد به داشتن عنوان والى كه به معنى قائم مقام يا نماينده است خرسند باشد .
شنيدهام در زمان پادشاهى شاه عبّاس ثانى يكى از بازرگانان معتبر ايران به هند سفر كرد ، و خان مغول پادشاه هند روزى در اثناى سخن از تاجر ايرانى پرسيد از اوضاع ايران چه خبر تازه دارى ، و والى كشور شما چه مىكند ؟ بازرگان چنان نمود كه كلمهء والى را نشنيده ، شگفتزده سرش را پايين انداخت و خاموش ماند . پادشاه هند دوباره خطاب با تاجر گفت : پرسيدم عباس والى ايران چه مىكند ؟ بازرگان دگربار چنين نمود كه معنى پرسش شاه را درنيافته ؛ و جواب داد كه بر او روشن نشده كه شاه چه مىگويد ، و سلطان هند به ناچار گفت دربارهء كسى كه شما او را
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1147
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٤٧