دردى كه بر اثر مداواى بيمارى قبل در ساق پاشان افتاده بود اشتغال داشتند .
ايرانيان براى بريده شدن تب بيماران خود عصاره و فشردهء تخم بعضى گياهان طبى را كه به هم آميختهاند همراه با غذا به آنان مىخورانند ؛ همچنين اگر لازم بدانند براى پاك كردن معدهء بيمار از فضولات ، معجون يا حب و گرد به او مىدهند ، اما تا بتوانند از خوراندن سقمونيا و ريوند و سنا و فلوس به مريض خوددارى مىكنند ، و اگر حال او به بهبود نگرايد پادزهر و جوشاندهء چوب چينى به وى مىخورانند ، و اين در نظرشان كارگرترين دواهاست كه مىتواند در بهبود بيمار ، و بازگرداندن قواى از دست رفتهاش مؤثر باشد . استعمال اين دواها در سراسر مشرق زمين مخصوصا در ايران زمين بسيار معمول است و در اين كشور به ويژه جوشاندهء چوب چينى را با عرق مىآميزند و آن را در معرض حرارت آفتاب قرار مىدهند تا خوب پرورده شود . امّا غالبا مقدار دو ليور آن را در آب مىريزند و روى شعلهء آتش مىگذارند تا خوب دم بكشد ، و پس از آن در مدت هشت روز مصرف مىكنند .
پيش از اين اشاره كردم كه سيفليس بيمارى همگانى ايرانيان است ، و اكنون بر آنچه گفتهام مىافزايم كه هيچيك از مبتلايان به اين بيمارى به درمان خود نمىكوشد و تا پايان عمر آن را تحمل مىكند . در اروپا آنان كه بدين مرض جانگزاى گرفتار مىآيند به سبب سردى و رطوبت هوا رنج بسيار مىكشند ، اما در ايران چون هوا خشك و پاكيزه است مبتلايان تحمل مىكنند زيرا بيمارى نه درد شديد دارد و نه بدنشان را مىسايد . افزون بر اين چون غالبا تن خود را به آب حمام مىشويند مرض مجال ريشه دواندن در بدن نمىيابد ، و خشكى هوا نيز مانع ظهور قرحه و بثورات مىگردد . اما اگر بيمارى به استخوان برسد ، و در آن رخنه كند دردآور و رنجه آفرين است .
ايرانيان در درمان كردن بعضى از بيماريها روش بادكش كردن و داغ كردن را زياد معمول مىدارند و آن را آخرين علاج قولنج و برخى دردهاى ديگر مىدانند و كمتر مردى در ايران ديده مىشود كه نشان داغ شدگى در بازو يا پهلو يا زير زانو يا بر گردن نداشته باشد . بعضى چهارپايان را نيز به همين شيوه داغ مىكنند .
اين نيز گفتنى است يكى از داروهايى كه ايرانيان براى درمان پيچش شكم و قولنج به كار مىبرند گوشت اسب است ؛ و معمولترين درمان براى رفع اسهال خوردن كته - برنج پخته شده در آب و بدون روغن - مخلوط با ماست مىباشد . همچنين
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1133
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٣٣