است دوايى كه پزشك مصرف كردن آن را واجب شمرده بخورند . بسا اتفاق مىافتد كه در مورد خوردن يا نخوردن دوا بر سر تعيين وقت ميان پزشك و منجم خلاف مىافتد ، و مريض مردّد و سرگردان مىماند . اما اگر شخصيّت بزرگى بميرد وضع به گونهء ديگر است ؛ زيرا ستاره شناس دعوى آن مىكند كه بر اثر عدم تشخيص طبيب ، و ناموافق بودن دواهاى وى ، شخصيّت ممتاز جان سپرده ، و پزشك جواب مىدهد چون ستارهشناس به بهانهء نحس بودن ساعت اجازه نداده كه مريض در وقت معين دوايش را بخورد ، درگذشته است . و ستارهگران در اين مورد به طنز و مزاح مىگويند :
وضع و حال ما به هنگام بروز اين پيشامدهاى ناگوار و شوم بسيار پيچيدهتر و ناراحت كنندهتر از حال پزشكان است ، زيرا اگر ما در تشخيص سعد و نحس ساعت دچار اشتباه شويم ، آسمان گناه ما را آشكار مىكند ؛ اما اگر طبيب در تشخيص بيمارى و انتخاب دوا خطا كند ، خاك اشتباه و جرمشان را مىپوشاند ، يعنى پس از اين كه مرده را به خاك سپردند ، مرگش فراموش مىشود .
ايرانيان هم مانند ديگر ملتها دربارهء پزشكان داستانهاى كوتاهى پرداختهاند ، و به ياد و بر زبان دارند ، و من يكى از آنها را مىنويسم : بيشتر گورستانهاى ايران بيرون شهرها و شهركها و ديههاست اما در بعضى شهرها ، مخصوصا در اصفهان در داخل شهر محلهايى به گورستان اختصاص يافته است . يكى از طبيبان هر وقت از گورستان محلهاى كه در آن خانه داشت مىگذشت ، سر و صورتش را با دستمالش مىپوشاند . روزى كسى علت آن را از او پرسيد . طبيب جواب داد : من خوب مىدانم چه بسيار از اين اسيران خاك بر اثر خوردن دواهايى كه من تجويز كردهام جان سپردهاند ، و اكنون مىترسم اگر رويم را نپوشانم يكى از آنان مرا بشناسد و به جمع خودشان بكشاند .
بارى ، با اين كه دانش پزشكى به ويژه حفظ الصحه در ايران اعتبار بسيار دارد و پزشكان بسيار محترمند آموختن علم طب آسان نيست زيرا پزشكان و علماى علم حقوق نه تنها تدريس عمومى ندارند ، بل كه اصولا آسان آسان معلومات خود را به ديگران نمىآموزند . در بيشتر كشورهاى مشرق زمين نيز رسم بر همين جارى است .
من در اين مقال علم حقوق و پزشكى را كه از نظرى طالع خوشى ندارند به هم پيوند دادهام . اما دانشمندان مشرق زمين همهء علوم را وابسته به اين دو علم مىدانند . بزرگان دين بر اين اعتقادند كه مجموع علوم از دو قسم : علم الابدان و علم الاديان بيرون
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1120
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٢٠