پادشاهى كه به عدل نمىكوشد و توقع و اميد دارد مردم به نيكى از او ياد كنند ، به كشتگر كم خردى مىماند كه ارزن بر زمين بيفشاند ، و خواهد گندم بدرود .
* اى تو كه بر تخت سلطنت از آن تكيه زدهاى كه به عشرت بنشينى و اميد دارى مردمان نكو گويت باشند . به هوش باش كه هيچ شكوهمندى بالاتر از خدمت به خلق ، و هيچ دمسازى و هم آهنگى شيرينتر از احسان كردن به خدمتگزاران مردم نيست ، و اينهاست كه ستايش و تحسين همگان را بر مىانگيزد .
* وقتى آدمى در صف بينوايان درمىآيد ، همان بهتر كه مانند آنان بينوا و گرسنه باشد ، نه با شكم انباشته بر ايشان نمايان شود .
* اگر غاز از گرسنگى بميرد هرگز گنجشك شكار نمىكند .
* شما حدّ فاصل ميان كسانى هستيد كه درگذشتهاند ، و آنان كه پس از شما مىآيند . چنان عمل نكنيد كه وجودتان در نظر متفكّران نمايشى ميان دو عدم باشد .
* حكايت كردهاند كه انوشيروان در بارگاه خود دو زنگ نصب كرده بود ؛ يكى نزديك بالينش و ديگرى در ايوان . و زنگها را با نخى به دالان كاخش پيوسته بود ، و هر زمان كسى به دادخواهى مىآمد با كشيدن نخ زنگ را به صدا در مىآورد ، و شاه به شكايتش گوش فرا مىداد .
* برخى از پادشاهان عرب با لباس مبدل ميان مردمان مىگشتند و اگر دردمندى مىيافتند . به تيمارداريش مىپرداختند . همچنين خبرگيرانى پنهان به شهرها مىفرستادند تا چگونگى رفتار عاملان را به آنان گزارش كنند ، و اگر كسى به مردم ستم كرده بود بىدرنگ وى را احضار و به سختى مجازات مىكردند .
* مردمان كم شعور و آسانگير در شمار مردگانند ، اما بزرگانى كه هوشمند و دادگر بودهاند ، با اين كه از دنيا رفتهاند همواره به نام نكو زندهاند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1094
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٩٤