تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1092

مساهمون:

ص١٠٩٢
سربازى كه در ميدان جنگ از رويارويى دشمن هراسيد و گريخت بايد كشته شود . * قاطعان طريق دو گروه‌اند . دسته‌اى از آنان با سلاح در شاهراه در كمين مىنشينند ، و مال مسافران را مىربايند ، و دستهء ديگر در ميان جمع ناگهان دارايى ديگران را از دستشان مىگيرند ، و عمل هر دو گروه يكسان است . * انوشيروان عادل به بزرگى و دادگرى شهرهء آفاق بود . يكى از خلفا او را به خواب ديد . و از او پرسيد : در زمان پادشاهى خود چه تدبير كردى ، و چه راهى در پيش گرفتى كه در آن دنيا چنين شادمانه و در آسايشى . انوشيروان در حالى كه خندان و گشاده رو بود در جوابش گفت : من در تمامت دوران پادشاهى خود بر تبهگاران نبخشيدم ، و به نيكوگاران و رهروان راه صلاح و درستى هيچ رنجى نرساندم . * پادشاه نبايد به هر كارى كه در نظرش خوش آمد ، و آن را به سود كشور شمرد بىدرنگ عمل كند ؛ بل كه بايد با تأمّل زياد سود و زيان آن را بسنجد ، سپس با وزيران دورانديش و مصلحت‌نگر و كار آزمودهء خود مشورت كند ، و اگر مفيد و نيكو شمرد ، به نام و اميد خدا آغاز نمايد . * پادشاه نخست بايد با پيران جهانديده و تجربت آموخته راى زند ، پس آن گاه به نيروى جوانان پيگار با دشمن را آغاز نهد . * خطاست پادشاه بينگارد سختگيرى او نسبت به بدكاران و متجاوزان ، آنان را به تباهگاريهاى ، بيشتر برمىانگيزد ، سلطانى كه راهزنان را از سر راه بر نمىدارد ، و آنان را به حال خود رها مىكند و نمىكشد ، چنان است كه خود بدين كار زشت مىپردازد ، و كاروان مىزند . * توقع و اميد مردمان از پادشاه خود آن است كه آنان را از گزند دزدان و ستمگران نگهبان باشد ، و اگر به اين كار مهم همّت نگمارد چنان مىنمايد كه خود