تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠
گر اين هر دو در پادشه يافتى * در اقليم و ملكش پنه يافتى
كه بخشايش آرد بر اميدوار * به اميد بخشايش كردگار
گزند كسانش نيايد پسند * كه ترسد كه در ملكش آيد گزند
و گر در سرشت وى اين خوى نيست * در آن كشور آسودگى روى نيست
چو نوبت رسد زين جهان غربتش * ترحّم فرستند بر تربتش
بد و نيك مردم چو مى بگذرند * هم آن به كه نامت به نيكى برند
خدا ترس را بر رعيت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار
بد انديش ملك است و خونخوار خلق * كه نفع تو جويد در آزار خلق
نكوكار پرور نبيند بدى * چو بد پرورى خصم خون خودى
نه بى حكم شرع آب خوردن رواست * و گر خون به فتوا بريزى رواست
الا تا نپيچى سر از عدل و راى * كه مردم ز دستت نپيچند پاى
پروردگار پادشاه را پدر يتيمان و بينوايان و درماندگان خوانده است ، بنابراين بايد نسبت به سيه روزان غمخوارى مشفق و مهربان باشد . آورده‌اند دولتمندى كه دارايى بىكران داشت مرگش فرا رسيد . او پسر خردسال و داراييش را به مردى درستگار سپرد و درگذشت . چون حاكم محل از مرگ دولتمند آگاه شد چند تن از خدمتگرانش را نزد قيّم طفل يتيم فرستاد تا زر و سيمى را كه سپرده بود بگيرند . مرد درستگار همهء نقدينه را در كيسه‌اى نهاد ، به كمر طفل بست ، نزد حاكم رفت و گفت : اين ميراث اين طفل يتيم است ، از آن من نيست ، اگر چشمت به دنبال آنست با خود طفل برگير و تا روز شمار داشته باش . * پادشاه نبايد بر اثر ناخوشايندهاى كوچك از جا در برود و چنان برآشفته و خشمگين شود كه زمام خويشتندارى از كفش رها گردد ، زيرا در چنين حال ناخشنوديها و زشتيها چهرهء كريه خود را روشن‌تر مىنمايند ، و خوبيها در غبار ابهام و نيستى فرو مىروند . * شهريارى كه همواره به دوستان و نزديكان خود مهر مىورزد ، و با بد خواهان خود به رفق و مدارا رفتار مىكند مقربان و هواداران خويش را به خود وفادارتر مىكند و دشمنى بد خواهانش را به خير و دوستى مبدل مىكند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1090 | ژان شاردن / اقبال يغمايى