تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
چو بازارگان در ديارت بمرد * به مالش خساست بود دستبرد
كز آن پس كه بر وى بگريند زار * به هم باز گويند خويش و تبار
كه مسكين در اقليم غربت بمرد * متاعى كز او ماند ظالم ببرد
بينديش از آن طفلك بىپدر * وز آه دل دردمندش حذر
بسا نام نيكوى پنجاه سال * كه يك نام زشتش كند پايمال
بر آفاق اگر سر به سر پادشاست * چو مال از ستمگر ستاند گداست
بمرد از تهيدستى آزاد مرد * ز پهلوى مسكين شكم پر نكرد
كه زشت است در چشم آزادگان * بيفتادن از دست افتادگان
به دنبالهء راستان كج مرو * اگر راست خواهى ز سعدى شنو
مردمان راهرو و حقيقت شناس به راهى كه مىروند پيوسته جازم و مصمم‌اند ، اما بدان و شريران همواره نگران و آشفته خاطرند . كسانى كه جوياى نيكنامى هستند نبايد از اين كه ناقص خردان مكافات نمىبينند ناراحت شوند زيرا اين گروه كوتاه عقل فرق ميان خوبى و بدى را نمىدانند . بخشايش پسنديده است به شرط اين كه به جا اعمال شود ، و بخشندگى لازمهء پادشاهى است اما نه چندان كه خزانه تهى ماند و سپاهيان از حقوق خود محروم شوند . شادمانى و تفريح خاطر براى پادشاهان لازم است ، اما نه چندان كه مردمان آنان را به خفّت خرد و عشرت‌جويى متهم و سرزنش كنند . عبادت و آسان گرفتن امور دنيوى بر پادشاه عيب نيست به شرط اين كه كشوردارى را چندان خوار نشمارد كه رفاه و آسايش و امنيّت خود و مردمانش به خطر افتد . پادشاه بايد به تاريخ و سرگذشت شهريارانى كه پيش از او سلطنت رانده‌اند آگاه باشد ، و به كارهاى آنان به ديدهء عبرت و انتباه بنگرد ، اعمال خوبشان را سرمشق خويش قرار دهد ، و از كارهاى بدشان بپرهيزد . مستمند و بينوايى كه سراسر عمر از بسيارى فقر و مسكنت همواره در رنج و سختى مىزيسته ، و بختيار و دولتمندى كه از فراوانى دارايى و جاه‌مندى پيوسته سر بر آسمان مىسوده به هنگام رفتن يكسان جان مىسپارند ، و همانند هم به گور مىروند .
خدا ترس را بر رعيت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1088 | ژان شاردن / اقبال يغمايى