مىدرد .
پادشاه بايد آگاه باشد كه بنيان نهادن ، عبادتگاه ، بيمارستان ، مدرسه ، و ديگر بناهاى عام المنفعه مانند پل ، گورستان ، خيابان از وظايف اوست . پادشاه بايد هر يك از ارباب پيشه و هنر را به نسبت سودى كه از ايشان به جامعه مىرسد احترام نمايد ؛ اما به تمنّيات بيهودهء كسانى كه برآوردن حاجاتشان جز نقصان خزانه حاصلى در بر ندارد نبايد گوش فرا دهد ، افراد بلند نظر و وارسته حتى اگر چيزى لازم داشته باشند از پادشاه نمىطلبند .
هارون الرشيد وقتى دريافت يكى از خدمتگرانش تنها يك دوكا ربوده است وى را از دربار خود راند . پس از سپرى شدن چند روز برخى از درباريان نزد خليفه از او وساطت كردند . هارون گفت : مىدانم يك دوكا مبلغى خطير نيست ، اما كسى كه يك دوكا از مال من بربايد خون بندگان مرا خواهد مكيد .
* * *
گزيرى به چاهى درافتاده بود * كه از هول او شير نر ماده بود
بدانديش مردم جز از بد نديد * بيفتاد و عاجزتر از خود نديد
همه شب ز فرياد و زارى نخفت * يكى بر سرش كوفت سنگى و گفت
تو هرگز رسيدى به فرياد كس * كه مىخواهى امروز فرياد رس
كه بر جان ريشت نهد مرهمى * كه از درد دلها نبودت غمى
تو ما را همى چاه كندى به راه * به سر لا جرم درفتادى به چاه
يكى تشنه را تا كند تازه حلق * دگر تا به گردن در افتند خلق
اگر بد كنى چشم نيكى مدار * كه هرگز نيارد گز ، انگور بار
نپندارم اى در خزان كشته جو * كه گندم ستانى به وقت درو
درخت ز قوم ار به جان پرورى * مپندار هرگز كز او بر خورى
اگر پادشاه مىخواهد سخنى همچنان نهفته ماند و بر سر زبانها نيفتد نبايد حتى به نزديكترين كسانش بگويد . زيرا او نيز به نزديكترين دوستان و كسان خود افشا مىكند ، اين رشته تسلسل مىيابد و دوست و دشمن آگاه مىگردند .
رازهاى خود را به محرمترين و نزديكترين كسان خود مگوى ، زيرا ممكن است همان كس روزى دشمن تو شود .
پادشاهى به دادخواهى بيچارهاى نپرداخت ؛ مرد بيچاره در حالى كه