تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1081

مساهمون:

ص١٠٨١
يكتا ، اى پديد آورندهء هستيها تو پادشاه و مالك عالم وجودى و من حقير كمترين بندگان توام . من به زور بازو و قدرت شمشير خويش پادشاهى نيافته‌ام . اين همه عطاى تست ، خدايا ، به من آن نيرو و خرد عطا فرما كه جز به راه تو نروم . همچنين از عمر بن عبد العزيز حكايت كرده‌اند كه او نيز از بندگان راستين پروردگار عالميان بود ، و هرگز قدمى جز به رضاى خدا بر نمىداشت . سپيده دم از جامهء خواب بيرون مىشد و به نيايش و ستايش يزدان مىپرداخت ، و با صداى بلند استغاثه مىكرد : خداوندا ، آن نيرو و قابليت به من عطا فرما كه خلق را پيوسته به آسايش بدارم ، همواره به راه راست روم ، و چنان كنم كه خلق به رفاه و وفور نعمت به سر برند . مناجات مىكرد و مىگفت : خدايا ، اكنون كه اختيار بندگانت را به من سپرده‌اى رهى پيشم آور كه تو خشنود باشى و من رستگار باشم . خدايا ، به من صفت انصاف و مهربانى و مدارا كرامت فرما تا با بندگانت به رفق و صفا رفتار كنم ، و به راه راستان درگاه تو بروم . پروردگارا به من نيرو ببخش تا با خلق تو به داد و انصاف عمل نمايم ، و از خشونت و بىرحمى دورى جويم . خدايا ، چنان كن كه دل هيچيك از بندگانت از من رنجه نگردد ، و پس از مرگم از من به زشتى ياد نكنند .
حكايت كنند از بزرگان دين * حقيقت شناسان عين اليقين
كه صاحبدلى بر پلنگى نشست * همى راند رهوار و مارى به دست
يكى گفتش اى مرد راه خداى * بدين ره كه رفتى مرا ره نماى
چه كردى كه درنده رام تو شد * نگين سعادت به نام تو شد
بگفت ار پلنگم زبون است و مار * و گر پيل و كركس شگفتى مدار
تو هم گردن از حكم داور مپيچ * كه گردن نبپيچد ز حكم تو هيچ
چو حاكم به فرمان داور بود * خدايش نگهبان و ياور بود
نصيحت كسى سودمند آيدش * كه گفتار سعدى پسند آيدش
پادشاه خردمند هرگز به مال افراد ملت خود اعم از منقول و غير منقول طمع نمىورزد . نيكبختى و خرّمى هر ملت متناسب با خوشرفتارى و نيك خواهى پادشاه آنهاست ؛ و امنيت هر كشور بستگى به عدل و انصاف سلطان آن دارد . وقتى پادشاه مملكتى عادل باشد كار بازرگانى و مسافرت در آن كشور رونق مىگيرد ، خزانهء پادشاه آبادان مىگردد ، و تبهكاران جرأت راهزنى و جنايت نمىيابند .
چه خوش گفت بازارگانى اسير * چو گردش گرفتند دزدان به تير
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1081 | ژان شاردن / اقبال يغمايى