تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1077

مساهمون:

ص١٠٧٧

باد و آفتاب

باد و آفتاب روزى با هم بحث و جدل مىكردند كه كدام يك زودتر مىتواند مسافرى را به جدا كردن لباسش از تن ناچار كند . باد كه به قوت خود مغرور بود به توفيدن پرداخت ، و مرد مسافر به نسبتى كه باد سخت‌تر مىوزيد لباسش را بيشتر به خود مىپيچيد تا باد نبرد . سپس نوبت خورشيد رسيد . او اندك اندك چنان بر گرمى هوا افزود كه مسافر جامه‌اش را از تنش جدا كرد ، و زير بغلش گرفت ، و بدين سان خورشيد بر باد پيروز شد . اين داستان بيانگر اين واقعيت است كه نرمى و آهستگى همواره اثر بخش‌تر از خشونت و صلابت است .

دو خروس

دو خروس سحرگهان پس از بيدار شدن به جنگ و ستيز پرداختند . خروسى كه مغلوب شد به جاى دور افتاده‌اى رفت و پنهان شد ؛ اما خروس پيروزمند از غايت غرور به بلندترين نقطهء خانه رفت و به پر زدن و آواز خواندن پرداخت . كركسى او را ديد و در ربود .

گرگها

دسته‌اى گرگ كه در طلب طعمه مىگشتند به كاريزى رسيدند كه كسى چند پوست گاو براى خيساندن در آن رها كرده بود . گرگها به ديدن پوستها شاد شدند و چون كسى در آن نزديكيها نبود براى ربودن پوستها مصمم شدند و سرانجام پس از مشورت زياد تصميم كردند آن قدر آب بخورند كه آب كاريز تمام شود و به پوستها دست يابند . و آنقدر آب خوردند كه مراد نايافته شكمشان تركيد .

غاز و چلچله

يك غاز و يك چلچله دوست و شريك زندگى هم شدند . چنين روى نمود كه صيادى آن دو را ديد . چلچله چون خطر را نزديك ديد به چابكى پريد و رفت . صياد غاز را گرفت و كشت .