[ افسانهها و داستانهاى ايرانى ]
اكنون نوبت آن رسيده كه برخى از افسانهها و داستانهاى ايرانى را بياورم .
مقدمة بايد بگويم همان قدر كه حكم و امثال و كلمات قصار زبان فارسى زياد است ، حكايات آن بسيار است و من سر آن دارم داستانهايى بياورم كه به نام لقمان و ديگر بزرگان مىباشد .
به عقيدهء برخى لقمان همان ازوپ (
Esope
) يونانى است ، و برخى نيز جدا از هم ، و هر كدام را شخصيتى واحد مىدانند . ايرانيان لقمان را معاصر موسى ، و بعضى همزمان با نوح مىدانند و گروهى كه روزگار زندگى وى را چندان قديم نمىشمارند بر اين اعتقادند كه او همزمان با دوران داوود مىزيسته است ؛ و ميرخواند تاريخ نويس مشهور ايران بر اين عقيده بوده است . به هر روى جملگى محققان بر اين باورند كه لقمان قديمترين فلاسفه جهان است . و پيغمبر اسلام در قرآن نام او را آورده و به حكمتش اشاره كرده است ؛ و بسيارى از بزرگان اسلام در تأليفات و آثار خود حكايات و كلمات قصار زيادى به وى نسبت دادهاند . سعدى شاعر نامى ايران آورده است كه لقمان در اواخر عمر خود نزديك مردابى كلبهاى از نى ساخته بود ، در آن جا زندگى مىكرد و از نى سبد مىبافت . روزى عزرائيل بر او وارد آمد و گفت : لقمان ، چرا در مدت سه هزار سالى كه در اين دنيا زندگى كردهاى هنوز براى خود خانهاى نساختهاى ؟ حكيم جواب گفت : اى عزرائيل ، آدم بايد خيلى غافل و ديوانه باشد كه بداند تو در صدد قبض روح او هستى ، و با علم به اين حقيقت براى خود خانه بسازد !
چنان كه گفتم افسانههاى لقمان تحرير ديگرى از داستانهاى ازوپ است ، و من در اين جا قصد آوردن و توضيح آنها را ندارم .
شير و دو گاو نر
روزى شيرى در مرغزارى به دو گاو نر رسيد . دو گاو كنار هم قرار گرفتند و شاخهاشان را به او نشان دادند . شير چون دريافت حريف گاوها نمىشود راه مدارا در پيش گرفت و به آنان گفت قصد بدى نسبت به ايشان ندارد . گاوها از ساده دلى گفتهء شير را باور كردند و از هم جدا شدند . شير به آنها كه از هم دور افتاده بودند حمله برد ، و يكى را از پس ديگرى دريد .