به تناسب جهلم بر منبر صعود كنم ناچار بودم تا آسمان بالا بروم .
دانا با اين كه مىداند مىپرسد و تحقيق مىكند ، و نادان نه مىداند و نه علاقه به پرسيدن دارد و نه روش تحقيق را مىداند .
از عربى پرسيدند چگونه چندين چيز آموختهاى ؟ گفت : من همانند شنهاى صحراها كه هر قطره بارانى كه بر آنها مىافتد در دم جذب مىكنند هر چه از بزرگان و دانايان شنودم به مخزن دل سپردم .
كثرت سال به آدم دانش نمىآموزد ، تجربه آموزگار قابلى است .
سفيهان و بىمايگان قلبشان بر سر زبانشان مىباشد ، اما خردوران زبانشان را نزديك قلبشان مىبرند .
كم گويى هم ارزش سيم و خاموشى هم ارز زر است .
اگر سخنگويى و زبان آورى به يك گلولهء بزرگ طلا بيرزد ، بهاى خاموشى دو برابر آنست .
گويايى زمانى از خموشى بهتر است كه زبان به هنگام ضرورت گشوده شود .
كسى كه راز خود را در دل نگهدارد همواره از كار خوب خويش شادمان خواهد بود .
بهتر آنست راز خود را در دل نگهداريد تا ناچار نشويد به ديگران بگوييد به ديگران نگويند .
كسى كه گفتههاى خام و ناسنجيدهء ديگران را باور و بدانها تكيه مىكند در تيه گمراهى و سرگردانى گرفتار مىشود .
دانايى كه خموشى مىگزيند از سخنپردازى كه بيهودهگويى مىكند بسى برتر است .
تا وقتى راز خود را بر زبان نياوردهايد برده و فرمانبر شماست ، اما وقتى آن را افشا كرديد شما غلام و بندهء او هستيد .
كسى كه عيب و خبر ديگران را پيش شما مىآورد و مىشمارد يقين بدانيد خبر و عيب شما را به ديگران مىبرد ؛ صفت ناقص خردان بيهودهگو اين است كه رازهاى ديگران را بر شما ، و اسرار شما را بر ديگران فاش مىكنند .
همين كه راز خود را به دو مصاحب نزديك خود سپرديد آن راز بىگمان پراگنده مىشود و بر سر زبانها مىافتد . در اين گفتهء حكمت آموز دو مصاحب نزديك
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1055
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٥٥