داشته باشد آن را نمىبيند .
گرسنه چشمترين و خسيسترين مردمان دانشورى است كه از دانش خود چيزى به ديگران نمىبخشد .
از دانايى پرسيدند چگونه بدين مقام بلند دانش رسيده است ؟ جواب داد : از پرسيدن آنچه ندانستم ننگ نداشتم .
دو گرسنگى هرگز سيرى نمىپذيرد گرسنگى دانش اندوزى ، و گرسنگى مال اندوزى .
گرسنگى ابرى است كه از آن باران سخنورى و دانشورى فرو مىبارد و شكمبارگى ابر ديگرى است كه از آن باران بىدانشى و ناهنجارى مىريزد . وقتى شكم خالى است دل تجلى گاه نور معرفت مىگردد و وقتى انباشته مىشود ، معرفت باطن به جسم مبدل مىگردد .
دانش و روشندلى نصيب نيك بختان ، و بدبختى قسمت جاهلان است .
آن كه فاقد قوهء تبحر و تعقل است درست همانند جسم بىجان مىباشد .
سيه بخت كسى است كه هيچ هنر ندارد ، و سيه روزتر از او هنرمنديست كه هنرهاى خود را به كار نمىبندد .
احمق خويشتن بين و خودستاى است .
داناى مطرود بر نادان مقبول ترجيح دارد .
دورهء دانشجويى از گاه تولد آغاز مىگردد و به مرگ پايان مىپذيرد .
خويشتن شناسى علمى است كه آموختن آن بسى دشوار است .
كسى كه خود را مىشناسد خدا را مىشناسد . زيرا كسى كه باور كرد مخلوق است درمىيابد كه او را خالقى است دانا و توانا و بىمانند .
دانشورى كه ديگران را از بركات دانش خويش بهرهمند نمىكند ، ابرى را مىماند كه باران نمىبارد .
يك روز زندگى يك دانا به سراسر عمر يك نادان مىارزد .
افتخار يك سوداگر به سرمايهء او ، و سربلندى يك دانشور به آثار گرانقدر اوست .
كسى كه آنچه نمىداند مىپرسد گام در راه دانش و معرفت نهاده است .
اگر دانش داريد چه نداريد ؟
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1053
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٥٣