تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1053

مساهمون:

ص١٠٥٣
داشته باشد آن را نمىبيند . گرسنه چشم‌ترين و خسيس‌ترين مردمان دانشورى است كه از دانش خود چيزى به ديگران نمىبخشد . از دانايى پرسيدند چگونه بدين مقام بلند دانش رسيده است ؟ جواب داد : از پرسيدن آنچه ندانستم ننگ نداشتم . دو گرسنگى هرگز سيرى نمىپذيرد گرسنگى دانش اندوزى ، و گرسنگى مال اندوزى . گرسنگى ابرى است كه از آن باران سخنورى و دانشورى فرو مىبارد و شكمبارگى ابر ديگرى است كه از آن باران بىدانشى و ناهنجارى مىريزد . وقتى شكم خالى است دل تجلى گاه نور معرفت مىگردد و وقتى انباشته مىشود ، معرفت باطن به جسم مبدل مىگردد . دانش و روشندلى نصيب نيك بختان ، و بدبختى قسمت جاهلان است . آن كه فاقد قوهء تبحر و تعقل است درست همانند جسم بىجان مىباشد . سيه بخت كسى است كه هيچ هنر ندارد ، و سيه روزتر از او هنرمنديست كه هنرهاى خود را به كار نمىبندد . احمق خويشتن بين و خودستاى است . داناى مطرود بر نادان مقبول ترجيح دارد . دورهء دانشجويى از گاه تولد آغاز مىگردد و به مرگ پايان مىپذيرد . خويشتن شناسى علمى است كه آموختن آن بسى دشوار است . كسى كه خود را مىشناسد خدا را مىشناسد . زيرا كسى كه باور كرد مخلوق است درمىيابد كه او را خالقى است دانا و توانا و بىمانند . دانشورى كه ديگران را از بركات دانش خويش بهره‌مند نمىكند ، ابرى را مىماند كه باران نمىبارد . يك روز زندگى يك دانا به سراسر عمر يك نادان مىارزد . افتخار يك سوداگر به سرمايهء او ، و سربلندى يك دانشور به آثار گران‌قدر اوست . كسى كه آنچه نمىداند مىپرسد گام در راه دانش و معرفت نهاده است . اگر دانش داريد چه نداريد ؟
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1053 | ژان شاردن / اقبال يغمايى