تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1052

مساهمون:

ص١٠٥٢
نكوانديش از مجالست با افراد شرير ؛ و دانايان از معاشرت با نادانان . پرسش از مردمان دانا سير در نيمه راه دانايى است . كسى درخور احترام است كه همواره در طلب دانش و كمال خرد باشد ، و آن كه پندارد به كمال علم و عقل پيوسته است كوردل جاهلى بيش نيست . كسى را كه بر هوسهاى خود تسلط نيافته عاقل نمىتوان شمرد . اگر ديوانه سريهاى ديوانگان نبود رهرويهاى عاقلان شناخته نمىشد . انسان زمانى تجربت آموخته و عاقل مىشود كه چند بار خطا كند و مورد سرزنش قرار گيرد . از عاقلى پرسيدند چگونه و از چه كسى معرفت آموختى ؟ گفت : از كوران كه تا جاى قدم استوار نكنند گام پيش نمىنهند . از عربى پرسيدند چگونه به وجود خداى بزرگ پى بردى ؟ گفت : همچنان كه از نشان جاى پا بر روى راهى پوشيده از ريگ دانستم كه كسى از آن جا گذشته ، دانستم خدا هست . اگر خردمندى و شايستگى در انظار جلوه نكنند در حكم عدمند . شرف و شايستگى در تقواست نه در ثروت ؛ و وقار و ابّهت در كثرت فهم و ادراك است نه در بسيارى سال . عاقل هميشه عاقبت انديش است . كمال عقل در سه چيز نمايان مىشود : پارسايى واقعى در مذهب ، شكيبايى در بلايا ، و تدبير و احتياط در تمامت عمر . دانش واقعى آنست كه در سينه نهان باشد و هر زمان خواهند ظاهر شود . دو كس رنج بيهوده بردند : كسى كه مال گرد كرد و نخورد ، و آن كه علم آموخت و بدان عمل نكرد . دانا ملال و زشتى نادانى را مىشناسد زيرا زمانى نادان بوده ، اما نادان ارج و بهاى دانايى را نمىداند زيرا هرگز دانا نبوده است . نادانى در مثل مانند اسب سست و بىحال و وامانده است كه هر دم بيم به سر در افتادن آن مىرود و كسى را كه بر آن سوار است مسخره و مضحكه مىنمايد . نادان كه دشمن خويش است چگونه تواند دوست ديگران باشد . نادان اگر يك هنر در خود بيند آن را صد مىانگارد ، اما اگر صد عيب
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1052 | ژان شاردن / اقبال يغمايى