نكوانديش از مجالست با افراد شرير ؛ و دانايان از معاشرت با نادانان .
پرسش از مردمان دانا سير در نيمه راه دانايى است .
كسى درخور احترام است كه همواره در طلب دانش و كمال خرد باشد ، و آن كه پندارد به كمال علم و عقل پيوسته است كوردل جاهلى بيش نيست .
كسى را كه بر هوسهاى خود تسلط نيافته عاقل نمىتوان شمرد .
اگر ديوانه سريهاى ديوانگان نبود رهرويهاى عاقلان شناخته نمىشد .
انسان زمانى تجربت آموخته و عاقل مىشود كه چند بار خطا كند و مورد سرزنش قرار گيرد .
از عاقلى پرسيدند چگونه و از چه كسى معرفت آموختى ؟ گفت : از كوران كه تا جاى قدم استوار نكنند گام پيش نمىنهند .
از عربى پرسيدند چگونه به وجود خداى بزرگ پى بردى ؟ گفت : همچنان كه از نشان جاى پا بر روى راهى پوشيده از ريگ دانستم كه كسى از آن جا گذشته ، دانستم خدا هست .
اگر خردمندى و شايستگى در انظار جلوه نكنند در حكم عدمند .
شرف و شايستگى در تقواست نه در ثروت ؛ و وقار و ابّهت در كثرت فهم و ادراك است نه در بسيارى سال .
عاقل هميشه عاقبت انديش است .
كمال عقل در سه چيز نمايان مىشود : پارسايى واقعى در مذهب ، شكيبايى در بلايا ، و تدبير و احتياط در تمامت عمر .
دانش واقعى آنست كه در سينه نهان باشد و هر زمان خواهند ظاهر شود .
دو كس رنج بيهوده بردند : كسى كه مال گرد كرد و نخورد ، و آن كه علم آموخت و بدان عمل نكرد .
دانا ملال و زشتى نادانى را مىشناسد زيرا زمانى نادان بوده ، اما نادان ارج و بهاى دانايى را نمىداند زيرا هرگز دانا نبوده است .
نادانى در مثل مانند اسب سست و بىحال و وامانده است كه هر دم بيم به سر در افتادن آن مىرود و كسى را كه بر آن سوار است مسخره و مضحكه مىنمايد .
نادان كه دشمن خويش است چگونه تواند دوست ديگران باشد .
نادان اگر يك هنر در خود بيند آن را صد مىانگارد ، اما اگر صد عيب
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1052
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٥٢