تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1054

مساهمون:

ص١٠٥٤
مردمان دانا هرگز سر بر خط فرمان مالداران نمىنهند ، و به آنان نمىپردازند زيرا دل مردان دانا به نور معرفت خداى بزرگ روشن است ، و حال آن‌كه مالداران از اين موهبت عظمى كمتر نصيب مىبرند با وجود اين گاهى دانشى مردمان بر در سراى سرمايه‌داران ديده مىشوند . چرا ؟ زيرا دانايان به فوائد ثروت آگاه مىباشند . اما دارايان از مقام بلند دانش بىخبرند . خويشتن بين و خودستاى مردود خدا و خلقان است . پزشك مشهورى پس از معاينه بيماران و نوشتن نسخه به ايشان گفت : نظر من دربارهء بيمارى شما چنين است ، اما هر تصور و عقيدتى ممكن است خطا باشد ، و جز ذات پروردگار هيچ كس بر حقايق آگاهى كامل ندارد . گوش بدهيد و دانش را از گفتار ديگران بياموزيد . خاموشى بگزينيد كه سلامت در سكوت مىباشد . كسى كه در تمام امور تجربه به كار مىبرد در حقيقت بر دانش خود مىافزايد ، و آنكه ساده دل و زود باور است غالبا گرفتار خطا و اشتباه مىشود . وجود مردمان دانا در وطنشان همانند زر در دل كوه است . با افراد شوخ ديده هرگز آميزش و همزبانى نكنيد زيرا آنان از هيچ خفتى شرم نمىكنند . آنان به شش نشان شناخته مىشوند : بىسبب خشمگين مىشوند ، بىموقع سخن مىگويند ، راز خود را بر همه افشا مىكنند ؛ تغيير عقيده مىدهند ؛ در صدد جستجوى چيزى برمىآيند كه براى ايشان هيچ سودى ندارد ؛ دوست و دشمن را از هم باز نمىشناسند . اگر نمىخواهيد به دروغگويى متهم شويد ، اگر موضوعى كه حقيقت آن را نمىدانيد از شما بپرسند بگوييد نمىدانم . گستاخ چشم دريده‌اى از حضرت على پرسشى نامتناسب كرد ؛ حضرت على فرمود من جواب اين سؤال را نمىدانم . كسى بر او خرده گرفت . حضرت على فرمود : جواب من گوياى اين حقيقت است كه بعضى چيزها را مىدانم ، و بسى را نمىدانم ، و تنها خدا بر همه چيز داناست . از خطيبى كه بالاى منبر وعظ مىكرد مسأله‌اى پرسيدند . گفت : نمىدانم . بىادبى به او گفت : محلى كه شما از آن فرود آمديد نشستنگه نادانان نيست . واعظ جواب داد من در جايى از منبر نشستم كه متناسب با دانشم بود ، و اگر قرار بود