مشركند و بايد به آتش سوزاند ، و در شگفتم چرا تا كنون آنها را زنده و به حال خود گذاشتهايد . كشتن يك صوفى به اندازهء حفظ ده نفر آدم با خدا و نكوكار اجر و ثواب دارد . در اين هنگام پنج نفر صوفى كه در مجلس وعظ حضور داشتند به آخوند حمله بردند و با ضربات سخت تنش را آزردند ؛ و چون من قصد ميانجيگرى كردم به من گفتند كسى كه به ناروا حكم قتل ديگران را مىدهد بايد از كتك خوردن شكايت كند ؟
صوفيان نه تنها ملحد و مشرك نيستند و از اين تهمتها تبرى مىجويند بلكه به اعتقاد تمام به ذات باريتعالى عشق مىورزند . شبانگاهان براى بجا آوردن نيايش و خواندن اوراد و اذكار گرد هم فراهم مىآيند و بدين گونه عبادت مىكنند . آنان دست يكدگر را مىگيرند و در حالى كه سر خود را به گردش درمىآورند و پاى مىكوبند و مىچرخند با تمام قوت و با صداى بلند هو هو مىگويند كه مرادشان خداست ، و اين كار را چندان ادامه مىدهند كه دهانشان پر از كف مىشود ، از نفس مىافتند و بر روى زمين نقش مىبندند ، و وقتى به حال آمدند و نفسشان تازه شد مىنشينند ، دگر بار سر خود را به هر سو مىچرخانند ، تنشان را به حركت درمىآورند و همچنان فرياد يا هو مىكشند تا حال خلسه بر آنان عارض شود ، و گويند به خدا پيوستهاند .
صوفيان مىگويند به گونهء ديگر نيز حال انشراح به ايشان روى مىدهد ، و آن چنان است كه سر خود را چندان بالا نگهدارند و به سر بينى خود نگاه كنند تا حال خلسه بر آنان عارض شود . آنان به هنگام خواندن ورد و ذكر و نيايش غالبا به رقص و سماع مىپردازند و معتقدند در چنين حال خلسه و انشراح زودتر و كاملتر بر ايشان حاصل مىشود . و من بر اين اعتقادم حال مدعيان نبوتى كه ذكرشان در فصل دهم نخستين كتاب شموعيل آمده بر همين گونه بوده است .
اهل تصوف بر اين باورند اگر به گسستن همهء پيوندها از جهان مادى فائق آيند و دل و فكرشان به سوى خدايگرايد به انشراح كامل كامياب مىشوند ، و در صورت ارتقاء بدين مقام عالى ، همان سان كه پيغمبران از مغيبات آگاهند ، آينده بر آنان مكشوف مىگردد ، و گاه گاه به نصيب يا بى از لذائذ بهشت برخوردار مىشوند .
پيروان تصوف روزهدارى را يكى از وسايل تقرب به ذات باريتعالى مىدانند و براى نيل به اين آرزوى بزرگ رياضتهاى رنجمند تحمل مىكنند . مثلا روزههايى مىگيرند كه شش روز به طول مىانجامد و در طىّ اين مدت خود را به خوردن ميوههاى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1045
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٤٥