اروپاست نيز بر همين اعتقاد است ، و نظريهء دوم را كه صوفى از صوف اشتقاق يافته كاملا تخطئه مىكند ، اما اگر نظر اين دانشمند درست باشد بايد اهل تصوف را صفى خواند ، نه صوفى . از روى ديگر مردم مشرق زمين بيشتر به وجه اشتقاق دوم معتقدند و مىگويند چون پيروان تصوف بر عموم از لذائذ جسمانى و آرايش ظاهر بيزارند ، و خويش را به طعام اندك و پوشاك خشن خرسند مىدارند ، و جامهء پشمين كه لباس عامه مردم عربستان مىباشد مىپوشند وجه تسميهء پشمينه پوش دربارهء ايشان راستتر و درستتر مىنمايد ، و آنچه بيشتر مرا به تصديق و تأييد اين نظريه مىانگيزد اين است كه لباس اهل تقدّس و تقوا و ادبا و ملايان همه پشمين است . حالا بزرگان و جاهمندان كه جامههاى زربفت و ابريشمين گرانبها بر تن مىآرايند ، هنگام گزاردن نماز آن لباسها را از تن بيرون مىآورند ، و مانند متقيّان جامهء پشمين مىپوشند . پيامبران عهد عتيق ، كشيشان و رهبانان و رياضت كشان مسيحى نيز در قرون اوليه همانند صوفيان لباس پشمين در بر مىكردند ، و همچنان كه پارسايان خداجوى ايران به پوشيدن لباس فقر به خود مىبالند ، به بر كردن آن جامگان مباهات مىكردند .
دربارهء زمان پيدايى و رواج تصوف نيز ميان محققان اختلاف است ، اما بيشتر اهل تحقيق بر اين اعتقادند كه مكتب تصوف مقارن با سال دويست هجرى قمرى وسيلهء شيخ ابو سعيد ابو الخير بنيانگزارى شده است . شيخ ابو سعيد دانا مردى روشندل ، خداجوى ، صافى نظر و پاكيزه حال و فيلسوفى بلند انديشه بود ، و به اصول دين اسلام بيش از ديگر دينداران پاى بند بود ، از اين رو پيروان و شاگردان بسيار داشت .
اهل تصوف را كتابى است كه در آن كليّه عقايدشان دربارهء فلسفه و الهيات درج شده و مىتوان آن را گنجينهء فلسفه الهى ايشان ناميد . اسم اين كتاب گلشن راز است و به معنى گلزار اسرار مىباشد ، و از آن اين نام يافته كه علم الهيات در آن به صورتى رمز آسا شرح شده است و با وجود چنين كتاب ، دريافتن عقايد صوفيان چنان كه پيش از اين نيز اشاره شد آسان نيست ، و به كنه اسرار و دقايق تصوف به سادگى نمىتوان راه يافت . زيرا صوفيان به طور كلى در پنهان نگاه داشتن اصول مكتب خود مواظبت بسيار مىكنند . در اين باره اهل تصوف بر اين باورند كه غايت مطلوب و خرد و دانش واقعى آرامش و خاطر آسودگى عامه مردم است و هرگز نبايد با ضديت و شورش عليه عقايد و پندارهاى آنان كه درگذشتهاند و طغيان و مخالفت با معتقدات و باورهاى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1043
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٤٣