اما در باطن به بعضى از مسائل به اعتقاد تمام نمىپردازند ، و بر اين باورند كه پرستش و نيايش آفرينندهء عالم هستى امرى باطنى است ، و توجه به ظواهر در كار وصول به حقيقت مدد نمىرساند . از اين رو روحانيان متظاهر به دين بدگوى و بدخواه اهل تصوف مىباشند .
صوفيان بدون توجه به تفاوتهاى ظاهرى و معتقدات باطنى به طور كلى دوستدار و مهربان همهء مردمان مىباشند و بر اين باورند كه افراد بشر همه فرزندان يك پدرند ، و همه ملتها به هر مذهب كه باشند بندگان فرمانرواى واحد مىباشند . همچنين معتقدند كه لذت واقعى بهشت معرفت ذات واجب الوجود و تقرب به وصال رب جليل است ، و دوزخ جز محروم ماندن از قرب جوار حق چيزى نيست . همچنين مىگويند قوهء احساس و ادراك بشر از بركت مواهب يزدان به نسبت سزاوارى و استعدادى كه دارند از شاديها يا آلام متأثر مىشوند .
پررافائل دومانس (
P . Raphael dumans
) يكى از آباء كاپوسنها كه مدت چهل سال ساكن اصفهان بود چند بار يك صوفى را كه كاملا به معتقدات خود پايبند بود ، و اديان و مذاهب ديگر را باطل مىپنداشت به من نشان داد و گفت : من به او پيشنهاد كردم براى اين كه بيازماييم كه مذهب كداميك ما بر حق است بر فراز يك بلندى برويم ، دست يكدگر را بگيريم و خود را از آن بالا به زير اندازيم ؛ اگر بر من بيش از تو صدمه رسيد من دين خود را رها مىكنم و به مذهب تو درمىآيم و اگر تو بيش از من آسيب ديدى دين مرا بپذير .
پيش از اين به عناد و دشمنى روحانيان نسبت به اهل تصوف اشاره كردم ، و اكنون بر آنچه گفتهام مىافزايم كه حاكمان و مأموران رسمى دولت با ايشان بر سر مهر و صفا نيستند ، زيرا صوفيان چون همواره گوشهنشين و منزوى ، و غالبا در حال روزهدارىاند از اجتماع جدايند ، و نه تنها از وجودشان هيچ سودى به مردم نمىرسد ، بلكه افراد تنبل و تنپرور به ايشان تأسى مىجويند و به خيل آنان مىپيوندند . چلهنشين و شيفته انشراح و جذبه و مكاشفه مىشوند و اندك اندك جامعه غير فعال و بيمار مىگردد . زيرا بر عموم ميل به عزلت گزينى و تن زدن از كار و كوشش كه مخالف ترقى اجتماع است در نهاد بسيارى از مردمان وجود دارد .
از ميان اهل تصوف مؤلفان و مصنفان بزرگى برخاستهاند كه جنيد كه پادشاه صوفيان نام يافته نامورترين آنهاست . جنيد اين آوازه و احترام را به سبب كثرت