قبيله الصافان (
Alsaphan
) ناميده مىشده كه معنيش پاكيزه گوهر و نژاده مىباشد ؛ زيرا افراد اين قبيله از همهء قبايل دور و نزديك خود با فضيلتتر و پارساتر بودهاند ، و زندگى خويش را وقف و نذر صيانت كعبه كه جايگاه وعظ و خطابت حضرت ابراهيم بوده مىكردهاند . و انتساب اين مكتب به نام صوفيه بدان سبب است كه آنان نيز همانند افراد قبيله مذكور مردمانى ستوده كار ، صافى درون و رياضتكش بودهاند .
گروهى از محققان هم بر اين اعتقادند نام صوفيه از لفظ صفه اشتقاق يافته ، و صفه اسم رواقهايى در مسجد مدينه است كه حضرت محمد آنها را براى آن گروه از پيروان خود كه به منظور تبعيّت از وى از جملهء كسان خود بريدهاند و به او پيوستهاند بنا نهاده است . اين گروه از معتقدان راستين براى اين كه اصول و احكام دين را هر چه نيكوتر بياموزند در اين صفهها سكونت اختيار كرده بودند .
برخى از دانايان بر اين باورند كه كلمه صوفى از نام آبادى صو واقع در نزديكى حلب اقتباس شده كه در آن جا صوف - پارچه پشمى - بسيار مىبافند ، و فى به زبان عربى به معنى در مىباشد و چون پيروان تصوف جامهء پشمين مىپوشند صوفى ناميده مىشوند .
گروهى نيز مىگويند لفظ صوفيه مقتبس از الصوفى است كه دانشمندى بلند نام و پرآوازه بوده و در سدهء سوم هجرى زندگى مىكرده است ، و هم او بنيانگزار مكتب تصوف بوده است . اما ايرانيان را عقيده جز اينست و مىگويند مكتب تصوف در سدهء دوم وجود داشته ، و يك قرن پيش از الصوفى برقرار بوده است . برخى نيز معتقدند لفظ صوفى منسوب به كلمهء صف ، و صف به معنى رده و رديف مىباشد ، و چون مذهب تصوف بر همهء طريقتها برترى دارد ، و در مرتبهء مقدم است بدين اسم ناميده شده است . همچنين دستهاى مىگويند صوفى از لفظ يونانى سوفس (
Sofos
) اقتباس شده كه به معنى دانش و خرد است ، و به سبب اينكه صوفيان در صف مقدم فلاسفه و علماى دين بودهاند ، به داشتن علم و عقل بسيار معروف و مشهور شدهاند .
به اعتقاد من تصوّر اينكه كلمه صوفى از صفا به معنى روشنى و تابناكى گرفته شده دور از ذهن است ، و صوف به معنى پشم به حقيقت نزديكتر مىنمايد . معتقدان به اشتقاق كلمهء صوفى از صفا مىگويند چون صوفيان خود را از نظر پاكدلى و صفاى باطن و وارستگى از ديگران كاملتر مىشمارند ، و چنين نيز مىباشند اطلاق اين نام سزاوارشان مىباشد . اسكاليگر (
Scaliger
) كه از جمله دانشمندان و منتقدان نامى