سرآمد فلاسفه است به آثارش در زمينه فلسفه توجه زياد نمىكنند ، و در عوض به تلمذ فلسفهء ابن سينا كه متن و تفسير به هم آميخته است مىپردازند .
چون برخى از متون اصلى ارسطو كه به زبان يونانى بوده از ميان رفته ، بعضى از محققان بر اين گمانند كه ارسطو به زبان عربى نيز آثارى داشته است ، و به نظر من اين تصور از اين ناشى شده كه برخى اروپاييان آثارى را به ارسطو نسبت مىدهند كه در حقيقت حاصل انديشهها و تفكرات دانشمندانى است كه كتب يونانى را شرح و تفسير كردهاند .
من آثارى از ارسطو را كه كلمه به كلمه به زبان عربى برگردانده شده ديدهام ، اما چنان كه پيش از اين اشاره كردهام ، ترجمهء تحت اللفظى متن اصلى فلسفهء ارسطو مورد توجه طلاب نيست ، بل كه همه دانشمندان براى آگاهى بر آراء فلسفى ارسطو شرحها و تفسيرهايى را كه بر آنها نوشته شده مطالعه مىكنند .
اين نكته نيز گفتنى است هيچيك از دانشمندان ايرانى و تازى كه آثار ارسطو را شرح و تفسير كردهاند ، از جمله ابو على سينا ، و دانشمند نامور خواجه نصير الدين كه نامش مكرر در اين كتاب آمده ، و ابن رشد كه ايرانيان به آثار و افكارش آشنايى زياد ندارند ، همه آراى او را كوركورانه نپذيرفتهاند و نظرات ديگرى اظهار داشتهاند ؛ حتى بعضى عقايد وى را به بهانهء اين كه بد نوشته شده ، يا نادرست ترجمه كردهاند ، موافق نظرات خود اصلاح كردهاند . ابو سعيد على « 1 » پا را فراتر از اين نهاده ، عليه فلسفهء ماوراء الطبيعهء وى مطالبى آورده ، و آراء او را مخصوصا دربارهء وجود افلاك هفت گانه سست و مردود شمرده است .
پيش از اين نيز اشاره كردم كه دانشمندان ايران فلسفه را به سه قسمت ، فلسفهء طبيعى ، ماوراء الطبيعه و منطق تقسيم كردهاند ؛ و بنا به تشخيص من بزرگان ايران نه تنها كليهء فنون فلسفه را در اين سه شاخه تحت نظم درآوردهاند ، بل كه كليّه علوم و فنون را در اين سه باب طبقهبندى كردهاند چنان كه رياضى و پزشكى را جزو فلسفه طبيعى ، اخلاق و الهيات را جزو حكمت ماوراء الطبيعه ، و صرف و نحو و معانى بيان را جزو منطق شمردهاند .
هامش
( 1 ) - هويت ابو سعيد على بدين صورت كه شاردن ياد كرده روشن و مشخص نيست . شايد اشارهء او به ابو سعيد محمد بن على عراقى باشد كه كتاب تبيان البشارة الكلمات از آثار اوست . وى در سال 510 هجرى درگذشته است .