فصل يازدهم فلسفهء ايرانيان
دانشمندان ايرانى همانند اروپاييان به تمام اصول و شاخههاى فلسفه اطّلاع كامل دارند ، و لفظ آن را از زبان يونانى گرفتهاند چنان كه ما گرفتهايم ، اما بيشتر فلسفه را حكمت مىدانند ، آن را علم اعلى تعبير و به دو شاخه ماوراء الطبيعه مشايى و الهيات مدرسهاى تقسيم مىكنند . و شاخهء اخير را علم كلام يعنى آيين سخنورى مىخوانند . زيرا به وسيلهء اين علم مىتوان با خداى بزرگ به درستى و نيكويى سخن گفت و احكام او را دريافت . و بر سر همين تقسيمات علم فلسفه است كه ميان دانشمندان فلسفهء الهى ايران بحثها و گفتگوهاى حادّى در گرفته كه همه بىمايه و لفظى است . آنان بر اين اعتقادند كه فلسفهء كهن به دو شاخهء طبيعيون و الهيون تقسيم مىشود . طبيعيون بر اين اعتقادند كه اصالت جملهء موجودات بر ماده مبتنى است ، و الهيون بر خلاف معتقد به اصالت روح مىباشند .
ايرانيان بر اطلاق منطق يا ديالكتيك را علم التفسير مىخوانند ، همچنين فيزيك را علم الطبيعه و متافيزيك را علم فى ما بعد الطبيعه مىنامند كه به معنى ما فوق الطبيعه مىباشد . فلسفه مشرق زمين بر عموم فلسفهء مشايى است ، و اعراب و ايرانيان كه مىتوان آنان را شاگردان تازيان « 1 » ناميد با افكار و فلسفهء افلاطون و فيلسوفانى كه پيش از او مىزيستهاند جز اندكى آشنايى ندارند ، و با اين كه ارسطو
هامش
( 1 ) - اين قول شاردن نيز چون برخى از گفتههايش سست و نادرست است ، و تصور اين كه دانشمندان ايران شاگردان علماى عرب بودهاند از آن در ذهنش نقش بسته كه دانشوران ايران به اقتضاى زمان آثار علمى خود را به زبان عربى نوشتهاند ؛ و حقيقت اينست كه نه تنها بيشتر علوم ، بل كه صرف و نحو زبان عربى را نيز دانشمندان ايرانى تدوين و تنظيم كردهاند .