زنان نازا براى رهايى از اين غصّه به هر كس و هر دارو توسل مىجويند ، زيرا در نظر زنان مشرق زمين هيچ دردى جانگزاىتر از غم سترون بودن نيست ؛ و من زنى نازا را ديدم كه چون پس از دست به دامان زدن ائمه اطهار نامراد مانده بود به كليساى مسيحيان رو آورده بود .
افزون بر اين طلسمات و تعويذات ايرانيان افسونهاى سادهترى دارند كه آنها را دعا مىنامند كه مىتوان به ورد و ذكر تعبير كرد ، و آن آياتى از قرآن كريم است كه به اميد آنكه شايد اسم اعظم خدا يا اسامى وصف ناپذيرى در آن باشد - زيرا بر اين باورند اگر اسم اعظم خدا يا اسامى وصف ناشدنى بر زبان هر كس جارى شود به بسيارى چيزها آگاه ، و به انجام كردن بسيار كارها توانا مىگردد - به همين جهت زمانى كه مشيّت و ارادهء خدا به انتخاب پيغمبرى تعلّق بگيرد ، معرفت شناختن يكى از اسامى اعظمش را به وى كرامت و عنايت مىفرمايد ، و پيغمبر براى اثبات حقانيّت خود مىتواند تنها به دانستن اسم اعظم پروردگار متكى باشد .
صاحبان دكانها هر كدام يكى از دعاها را در قاب مىگذارد و در نظرگاه مىآويزد . طرز نوشتن اين دعاها متفاوت است ، و آرايش بعضى شبيه گلوله يا بادام مىباشد . افراد متقى به نسبت درجهء تقدّس خود يك يا چند دعا به بازوى خود مىبندند يا به پيراهن خود مىآويزند .
چنان كه سابقا اشاره كردهام ايرانيان به سعد و نحس اوقات اعتقاد تمام دارند ، از اين رو بيشتر آنان همچنان كه كودك به دايهاش نيازمند است به اخترگران محتاجند تا ساعات سعد و نحس را بر آنان مكشوف دارند . مثلا وقتى كه شاه در راه سفر است ، و شب هنگام كه گرم خواب است ، منجمان بدون بيم و هراس به دستاويز اين كه اين ساعت براى رفتن سعد است ، وى را نيمه شب از خواب برمىانگيزند ، يا به وقتى كه گرم رفتن است و مايل به توقف نيست ، به بهانهء اين كه احكام نجوم دلالت بر توقف دارد او را به ماندن وادار مىكنند . همچنين مىتوانند به جاى عبور از راه مستقيم او را دور شهر بگردانند يا از راه درازى كه پيموده بازگردانند تا گرفتار نحوست نشود .
به خاطر دارم در سال 1663 چند كشتى در درياى خزر براى مقابله با قزاقانى كه به سواحل دريا پياده شده بودند و به غارتگرى پرداخته بودند تجهيز و آماده بود . اما چون منجمان گفته بودند قمر در عقرب است و حركت نشايد ، كشتيها همچنان به جا
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1037
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٣٧