است ؛ به شما مژده مىدهم كه در آينده يكى از ستارهشناسان نامى خواهيد شد ، به اين شرط كه نيّت بد خود را كه كشتن من است از سر به در كنيد و دشنهء بزرگى را كه به اين منظور در آستين پنهان كردهايد ميان مجلس درس بيندازيد .
ابو معشر به شنيدن اين سخنان مانند صاعقهزدگان بر جاى خشكيد و چون به خويشتن آمد خود را در پاى الكندى افگند ، دشنهاش را نيز بر قدمش انداخت ؛ سپس در تحصيل رياضى و هيأت و نجوم چندان كوشيد كه چنان كه الكندى پيش بينى كرده بود در اين علوم سرآمد دانشوران زمان خود شد . و دانشمندان ستاره شناس اروپا وى را به نام ابو معشر بلخى مىشناسند ، و مقام علميش را مىستايند .
چنان كه اشاره كردم ايرانيان سخت شيفته و فريفته غيبگويى و پيشگويى مىباشند . بنابراين اگر به سحر و جادو و تعويذ و طلسم و دعا اعتقاد تمام داشته باشند جاى شگفتى نيست ، چه اين جمله بيانگر تمايلات شديد انسان به قبول خرافهها و اباطيلى است كه فالگيران و مدعيان غيبگويى بر آنان مىخوانند .
ايرانيان غيبگويى را به دو نام جداگانه و متفاوت : اسطرلاب و فال مىنامند .
اسطرلاب به معنى بازجويى ستارگان ، به مفهوم خاص اخترشمارى است ؛ اما فال در اصل به معنى عمل و اثر ، است و مفهوم مجازى آن همچنان كه ما اروپاييان تعبير و توصيف مىكنيم افسون و جادوست كه روميان فنّ تطيّر و تفأل مىگويند . مردم ايران افسون و تفأل را رمل نيز مىنامند كه اشارهشان به فنّ ساحرى و جادوگرى است .
استادان دانش پيشگويى و غيبگويى اخترگرانند كه در فصل پيش چگونگى كارشان را باز نمودم ، آنان پيش از بررسى در چگونگى سير روشنان فلكى از عالم غيب خبر مىدهند . اما كسانى را كه در فن سحر و جادو مهارت دارند ، رمال مىگويند ، و گروهى بر اين باورند اين كلمه از اسم رامنيس (
Ramnis
) فرعون مصر كه در فن جادوگرى استاد بوده اقتباس شده است .
عالمان دين بر اطلاق غيبگويى ، پيشگويى ، رمالى ، ساحرى ، جادوگرى و دعانويسى را تأييد مىكنند ، و آن را فنى درخور اعتنا مىشمارند ؛ خود نيز به آنها آشنايى دارند ، و گاه در يك يا چند رشتهء آن فعاليت مىكنند . ديگر دانشوران نيز با اين كه به خوارمايگى اين خرافات و اباطيل به خوبى آگاهند ، به گونهاى شيفتهء آنها مىباشند ؛ و در پهنهء گيتى ، خاصه در مشرق زمين ، چه بسيار مردمان به سبب ساده دلى و زود باورى ، مجذوب و مسحور خرافات و اوهام مىباشند .