فصل دهم پيشگويى و غيب گويى
ايرانيان سرنوشت را نصيب مىگويند كه معنى آن طالع و تقدير خوب يا بدى است كه از ازل براى ايشان مقدر و معين شده است ، و آن امرى قطعى و محتوم است .
در فصول گذشته به شرح تمام يادآور شدم كه ايرانيان با چه شوق توام به نگرانى به آيندهء خود مىانديشند ، و چه سخت باورشان است كه گردش ستارگان نه تنها در پيش آمدن انواع حوادث طبيعى تأثير بسزا دارد ، بلكه مىتواند سلسله جنبان بسيارى از امور معنوى و اخلاقى نيز باشد . به سخن ديگر مردم ايران بر اطلاق بر اين اعتقادند كه بىهيچ گمان با راهيابى به راز گردش كواكب هر كس مىتواند به سرنوشت و مقدرات خود آگاه شود ، حتى بر او آشكارا گردد كه اخلاق و رفتارش نسبت به ديگران چگونه خواهد بود .
بر مبناى همين تصورات گيج كننده كه حاصل آن نوعى سرگشتگى روحى است ايرانيان تصوّر مىكنند اگر كسى معرفت را از طريق تسليم به تقدير تحصيل كند ، پروردگار او را بر سرنوشتش ، و آنچه در آينده به وقوع مىپيوندد آگاه مىكند ، و آنچه را ديگران تصادف نام مىنهند از قبيل نشستن طاس تخته نرد ، يا چگونگى قرار گرفتن رو يا پشت سكّه بر روى زمين واقف مىشود ، و اگر به اين نكته كه تقدير و سرنوشت سروشى است كه خداى بزرگ وسيلهء آن مشيّت و حكمت بالغهاش را به ما نمايان مىسازد ايمان محكم داشته باشد ، و امرى قطعى و لا يتغيّر بداند بسيار نكتهها و رازها بر او آشكارا مىگردد .
در فصول پيش نام برخى كسانى را كه دعوى پيشگويى كردهاند بر شمردم ، و اكنون بر آنچه گفتهام مىافزايم كه سر دستهء اين گروه مردم فريبان الكندوس است .