تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1031

مساهمون:

ص١٠٣١
ايرانيان ضمن حكايات و داستانهاى متعددى نوشته‌اند كه اين كسان در دوران زندگانى خود چه غيبگوييهاى معجزه‌آسا و شگفت‌انگيز كرده و از چه مغيباتى خبر داده‌اند . و چه رازهايى كشف كرده‌اند ؛ و من براى مثال يكى از غيب‌گوييهاى الكندى را نقل مىكنم : الكندى بر مذهب يهود بود و در مدرسه بغداد ، پايتخت كشورهاى اسلامى كه بر كنار دجله است ، مدرّس نجوم و هيأت بود . او چندان به غيبگويى شهرت يافت كه فقيهان اسلامى بر او بر آشفتند و به ساحرى و جادوگرى متهمش كردند . روزى كه جمعى از علماى دين در مجلس مأمون خليفه جمع آمده بودند يكى از آنان بر الكندى درشتى و پرخاش كرد و پرسيد شما از ديگر دانشوران ستاره شناس چه چيز بيشتر مىدانيد ؟ و منظورش از طرح اين پرسش اين بود كه خود فرصت يابد و از مجلس بيرون شود . الكندى در جوابش گفت : تفاوت من با شما در اين علم اينست كه آنچه شما نمىدانيد من مىدانم ، و آنچه من مىدانم شما نمىدانيد . سپس براى اثبات دعوى خود قرار امتحان نهادند . دو مدعى روياروى هم نشستند و هر كدام كتب و ادوات غيبگويى خود را برابرش نهاد . سپس عالم دين به منظور آزمايش حريف خويش كاغذ و قلم برگرفت و پس از اين كه چنين نمود سطور بسيارى بر آن نوشته كاغذ را تا كرد و پيچيد و به دست خليفه سپرد . آن گاه الكندى به كتاب و ابزار غيبگويى خود نظر انداخت ، و بعد از تفكر و تأمل بسيار گفت : شما جز دو كلمه روى كاغذ ننوشته‌ايد ، و آن دو كلمه يكى نام درخت و يكى اسم حيوانى است . خليفه كاغذ را گشود و ديد اخترشناس مسلمان فقط دو كلمهء عصاى موسى نوشته است ، و اين با غيبگويى الكندى راست مىآمد . آوازهء اين غيبگويى شگفت‌انگيز در مدتى نه بس دراز در سراسر كشور پيچيد و به گوش يكى از طلاب كه براى تحصيل علم هيأت و ستاره‌شناسى به بلخ سفر كرده بود رسيد . اين شهر يكى از شهرهاى تركستان ، و در آن روزگار مركز تدريس نجوم و هيأت و رياضى و علوم ديگر بود . اين شاگرد از خجالتى كه بر استادش وارد شده بود چنان آشفته خاطر و خشمگين گشت كه به قصد كشتن الكندى از بلخ راهى بغداد شد ، و چون پس از طى چند صد فرسنگ به آن جا رسيد به منظور اجراى نقشهء سياه و شوم خود جامهء طلاب پوشيد ، در زير آن دشنه‌اى سهمگين نهان كرد و به مجلس درس الكندى رفت . استاد چون نگاهش بر او افتاد با آهنگى توام به مهر و مدارا به وى گفت : مىدانم شما كى هستيد ، و از كجا و به چه كار آمده‌ايد ، نام شما ابو معشر