ياد كردهام يكى از افراد محترم ارمنى بود . دگربار با فروتنى و اخلاص تمام از حاكم تشكر كردم ، و به وى گفتم وقتى به پايتخت رسيدم از محبتهاى كريمانهاش در محضر شاه به نيكى ياد خواهم كرد . امّا به وعدههاى مساعدى كه داد دل نبستم چه مىدانستم حقيقت و واقعيّت ندارد . زيرا رسم و روش مردمان خاصّه بزرگان اين مملكت چنين است كه كردار هيچ يك موافق گفتار نيست .
روز پنجم حاكم به ييلاق خود رفت . خيمههايش در يك فرسنگى شهر روى چمن گسترده دامن و سبز و خرّمى كه در تمام مدت فصل بهاران پوشيده از گلهاى زيبا و بويا بود برپا شده بود .
دو رودخانهاى كه دور ايروان جريان داشتند با جريان آرام و ملايم ، و به صورت مارپيچ روان بودند و در مسير خود چندين جزيرهء كوچك نزديك هم در وجود آورده بودند . هر يك اين جزيرهها به محل سكونت حاكم يا همسرش يا يكى از بزرگان و نزديكانش اختصاص داشت . اين جزيرهها با پلهاى كوچك شناور به هم مربوط بودند . خيمهء حاكم مجلّل و باشكوه بود ، و تمام وسايل آسايش كه در قصرش وجود داشت در آن تعبيه شده بود . حتّى گرمابه نيز داشت . در خانهء حاكم بيش از پانصد مرد به خوشى و رفاه به سر مىبردند . زنان و خواجگان در اين جمع به حساب نيامدهاند و اگر اين عدّه به جمعيّت آنها افزوده گردد البته شمار آنان از هزار در مىگذرد .
در اين سرزمين عادت و رسم بزرگان اينست كه در بهاران خيمه به صحرا مىزنند ، و در آنجا به شكار مىپردازند ، ماهى صيد مىكنند ؛ پيادهروى ، اسبسوارى و گردش مىكنند ؛ از بدايع طبيعت و هواى پاك بهره مىيابند و بدين گونه رفع خستگى مىكنند ؛ و اگر در شهر كار لازم نداشته باشند دير بدان جا باز مىگردند .
تابستان نيز به نقاط خوش آب و هوا پناه مىبرند و بدينسان بيش از نيم سال را در ييلاق و كوهستانها به شادى و طرب مىگذرانند .
روز ششم ناظر حاكم مرا به صرف ناهار دعوت كرد . قائم مقام شاهنشاه در قلعه و استحكامات ، نيز در مجلس ميهمانى حضور داشت . وى از مردم داغستان بود .
داغستان سرزمينى است كاملا كوهستانى واقع در شمال شرقى درياى خزر هم مرز مسكوى . « 1 » بسيار شوقمند بودم كه خصوصيّات اخلاقى و روحى و آداب و رسوم مردم
هامش
( 1 ) - هنوز هم داغستان از جهات مختلف پيچيدهترين نقاط گيتى است ، چنانچه مردم اين سرزمين جز لهجههاى محلى به