داغستان را از زبان وى بشنوم . اين سرزمين ضميمهء كشور ايران است امّا شاهنشاه ايران بر آن تسلّط كامل ندارد ، نه مردمانش از فرمانهاى شاهنشاه ايران تبعيت و اطاعت مىكنند ، و نه حاكمان آن . دربار ايران نيز عدم فرمانبردارى مردم داغستان را به روى خود نمىآورد زيرا معابر كوهستانى و ناهموار آن سرزمين چنان نامساعد است كه راندن سپاه بدان سامان مستلزم تلفات و ضايعات و هزينهء بسيار مىباشد . مردمان داغستان خشن ، بىرحم ، وحشىترين قبايل مشرق زميناند . گمانم اين است كه داغستانيها از اخلاف پارتها مىباشند .
قائم مقام شاهنشاه مقدارى ميوه و شراب و يك گوسفند براى من فرستاد .
روز هفتم خزانهدار نيز همان چيزهايى را كه قائم مقام شاهنشاه براى من فرستاده بود فرستاد . من هم محبتها و الطاف آنها را با ارسال هداياى كوچكى جبران كردم . اين دو در ايروان كمكهاى نسبة مؤثرى به من كرده بودند و از بيم ناخشنودى و خشم حاكم جرأت مطالبهء حقّ معمولى خود را نداشتند . ناگفته نماند كه در ايران رسم چنان است كه از همهء پولهايى كه از خزانهدارى دريافت مىشود سهم كمى به مأموران حاكم تعلّق مىگيرد . اين هر دو مىدانستند كه من به عادات و رسوم و آداب زندگى مردم ايران كاملا آشنا هستم و مىدانم كه بزرگان اين سرزمين به يك نفر بيگانه تنها از سر اخلاص و ارادت چيزى نمىبخشند بل كه توقعاتى آنان را به سخاوتگرى مىانگيزد ، و بدين سبب اين هديه را فرستاده بودند كه من به رضا و رغبت قسمتى از حقوقى را كه به آنان تعلق مىگرفت بپردازم .
بعد از ظهر همين روز براى تحصيل اجازهء مرخصى به محلّ ييلاق حاكم رفتم .
مرا به گرمى و مهربانى پذيرفت و هنگامى كه با او خداحافظى مىكردم سفارشنامهاى كه دربارهء من به هر يك از دو پسرش جداگانه نوشته بود به من تسليم كرد . پسران حاكم در دربار شاهنشاه نفوذ زياد داشتند ، و از جملهء مقرّبان شاه بودند . متن سفارشنامهها تقريبا يكسان بود ، و اين است آنچه به پسر ارشدش نوشته بود .
هو ، از خداوند بزرگ كه پديد آورنده و بخشندهء همه نعمتهاست خواستارم كه وجود فرزند عزيز نصر على بيگ را كه مايهء شادى و آرامش و قوّت دل من و مورد توجّه و تقرّب شاهنشاه است همواره سلامت و قرين سعادت و راحت بدارد . آنچه موجب
هامش
بيست و شش زبان متفاوت سخن مىگويند . داغستان در شمال قفقاز مجاور درياى خزر است .