كاروانسرا بودند ملاقات كرد . حاكم به هر حجره مىرفت چيزى به وى مىدادند ، امّا اين هديهها بهاى زياد نداشت . بازرگانان ترك يك كيسهء قهوه كه بيش از دو دوكا نمىارزيد و تاجر ارمنى دو ذراع حرير منسوج دمشق و متصديان گمرك دو دوكا به وى دادند . حاكم روزهاى جمعه و شنبه هر هفته از قلعه بيرون ، و به شهر مىآيد . هر بار از چند محلّه بازديد و دستورهاى لازم را صادر مىكند . از اينرو در سراسر بسيط فرمانروايى او نظم و ترتيب برقرار است . اگر جلو خانه يا حجرهاى توقّف كرد صاحب آن اگر نخواهد مجبور نيست هديهاى به او بدهد ، امّا اگر وارد خانه يا حجرهاى شد بنا به رسم بايد تحفهاى تقديم كند . يكى از كسان حاكم حسابرس كليّهء هدايايى است كه مردمان به فرماندار مىدهند .
روزهاى بيست و نهم و سىام ميهمان فرماندار بودم و با او ناهار خوردم ، و معادل پانصد اكو از جواهرات كوچكم را به او فروختم . هنگام معامله جز ما دو نفر كسى حضور نداشت ، داد و ستد ما سريع انجام گرفت و حاكم بلافاصله بهاى آنچه را خريده بود داد . تا آن زمان هرگز اين گونه معاملهگرى نكرده بودم و نديده بودم ، چون كالا را ارزان فروختم سود سرشارى نصيب حاكم شد .
در آخرين ساعات روز سىام همسر حاكم مرا احضار كرد تا بهاى جواهراتى را كه انتخاب كرده بود بپرسد . هنگامى كه آمادهء رفتن شده بودم و مىخواستم سوار اسب شوم مدير ضرابخانه و غلام شاه به ديدنم آمدند . ناچار فسخ عزيمت كردم و به پذيرايى آن دو پرداختم . سه روز بعد هم چون مصادف با سه روز آخر هفته مقدس بود به عمد به ديدن همسر حاكم نرفتم . روز چهارم آوريل به قصد ملاقات وى عازم كاخش شدم . وقتى آنجا رسيدم ناظرش گفت ملكه از دير رفتنم سخت متغير و خشمگين شده و اگر كسى از مردم ارمنستان در انجام دادن فرمانش قصور ورزد دستور مىدهد دويست تازيانه به پايش بزنند . در شگفت شدم و پرسيدم هرگز به فرمان او كسى را چندين تازيانه زدهاند ؟ گفت : هرگز نشنيدهام و نديدهام زنى مانند زن حاكم مغرور و تيزخشم و بىرحم و خودكامه باشد . او كوچكترين خطا را به سختى مكافات مىكند . اگر گنهكار مرد باشد به خواجگانش دستور مىدهد او را بگيرند ، دست و پايش را ببندند ، در گونى بيندازند و به حضورش بياورند ، آن وقت بنا به ميل خود وى را مجازات مىكند ، و مقصر در نمىيابد كجا وى را تنبيه كردهاند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٥٨