تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
چگونگى و اختصاصات دعاها و عزايمى كه ديده‌ام اشاره مىكنم . خواستاران دعا و تعويذ ، كاغذى به درازاى يك ذراع و به پهناى پنج يا شش بند انگشت مىگيرند ، آن را نزد چهل تن از پارسايان كه به زهد و خداترسى شهره‌اند مىبرند و خواهش مىكنند بهترين دعاها يا عبارات و جملاتى را كه گمان مىكنند بيشتر از همه مقبول درگاه خداى بزرگ و دانا است ، بر روى آن بنويسند . آنان يكى از سوره‌هاى كوچك قرآن يا چند آيه يا حديث بر آن مىنويسند . پس از پايان يافتن اين مرحله صاحب تعويذ طومار را در كيسهء كوچكى مىگذارد ، سر كيسه را مىدوزد ، و به شرحى كه گفته شد به بازوى خود مىبندد ، يا در قوطى كوچكى جا مىدهد و به گردنش مىآويزد . دارندهء دعا بر اين اعتقاد است از ميان اين چهل تن زاهد و پارسا دست كم يكى در درگاه خداوند آن قرب و اعتبار دارد كه دعايش مورد اجابت قرار گيرد تا از بركات آن بهره‌مند گردد . برخى از سائلان و گدايان براى جلب توجّه و كمك رهگذران كاغذ بزرگ چهارگوشه‌اى را كه هر طرفش به قدر دو يا سه پا درازا دارد ، و در قسمت بالاى آن دعاها و ذكرهايى در طلب عنايت و لطف حضرت پروردگار نوشته شده و در ذيل آن امضا و مهر عدهء زيادى از خداپرستان و مؤمنان ديده مىشود به يك دست مىگيرند ، و در حالى كه دست ديگرشان به سوى عابران دراز است طلب صدقه ، و در حق كسانى كه به آنها پول مىدهند دعاى خير مىكنند . برخى عابدان به خيال اين‌كه بسا ممكن است به خاطر يكى از مردان خدا كه طومار را امضاء كرده‌اند دعاى سائل مورد اجابت آستان حق قرار گيرد به وى كمك مىكنند . وقتى يكى از اين سائلان در جايى توقف مىكند طومارش را بالاى سر يا كنارش در معرض ديد عابران قرار مىدهد . روز بيست و هفتم حاكم به اتاقم آمد و سرافراز و قرين افتخارم فرمود . من هيچ علاقه و ميل به آمدنش نداشتم ، زيرا همين ديدار هشت پيستول به من زيان زد . در ايران رسم بر اينست كه اگر يكى از بزرگان به منزل كسى درآمد صاحب خانه بايد هديه‌اى به وى تقديم كند . من نيز براى رعايت رسم ناچار شدم جعبهء زرنگارى را كه دست كم هشت پيستول بها داشت به حاكم بدهم . وى پس از اين‌كه يك ربع ساعت در اتاقم ماند به ديدن متصديان گمرك قسطنطنيه كه همسايهء من بودند ، رفت . آن‌گاه از يك تاجر ترك و بازرگان ارمنى كه ساكن آن