اين هديهء نفيس مورد پسندش افتاد . در ايران رسم بر اين جارى است كه در روز عيد با هديهاى در خور و مناسب بايد به ديدار بزرگان رفت . حاكم مرا در كنار خويش جاى داد و به خوردن ميوههاى خشك و تازه ، و نوشيدن شراب خوب و مردافگن گرجستان و شيراز دعوت كرد . مدير كلّ ضرابخانه و فرستادهء شاهنشاه كه قبلا از او ياد كردهام آنجا بودند . من دو ساعت در حضور حاكم بودم و با آنان گفتگو مىكردم .
روز بيست و پنجم حاكم مرا به خانهء خود دعوت كرد . پس از اينكه مدّتى وقت را به صحبتهاى متفرقه گذرانديم گفت : من شما را بسيار دوست مىدارم و متأثرم كه در وقت نامناسب و نامساعدى مىخواهيد به ايران برويد . حقيقت اينست كه در زمان حاضر جواهرات شما در ايران مشترى خوب ندارد . زمان شاه عباس ثانى كه خود و درباريانش خريداران خوبى بودند گذشته ، و شاه صفى نه دوستدار جواهر است نه نيك و بد آنها را مىشناسد و نه مشترى آنهاست ، و فكر مىكنم كه چندان كه زحمت بكشيد و تلاش كنيد نتوانيد بيش از سه هزار پيستول جواهر به درباريان بفروشيد .
سپس افزود با وجود اين نبايد از اين موانع بترسيد و نااميد و دلشكسته شويد ، منظورم از اين يادآورى اينست كه به هر روى در كار خود نيكو بينديشيد ، و براى فروش كالاهاى خود از هر فرصت استفاده كنيد ، و اگر آمادهء معامله باشيد و در قيمتگزارى انصاف را رعايت كنيد من اولين مشترى خواهم بود و معادل هزار اكو جواهرهاى شما را مىخرم .
من از چگونگى بيان حاكم مقصودش را دريافتم . گرچه رويهم رفته نظر و استدلالش درست و قابل قبول بود امّا در حقيقت دلش در بند نيك و بد و سود و زيان من نبود بل كه تنها به خاطر جلب سود خود تظاهر به دلالت من مىكرد .
پس از اينكه سخنانش پايان يافت به نيكوترين كلمات از رهنماييش تشكر كردم و گفتم من نيز شنيدهام كه تحوّلات و تغييرات بسيارى در دربار روى نموده و كارها رو به راه ديگر مىرود ؛ امّا من به عواطف و عنايات شاه مستظهرم و اطمينان كامل دارم كه او جواهرات مرا به قيمت عادلانه مىخرد ، چه در مىيابد كه من به فرمان پدر تاجدارش شاه عباس دوّم با تحملّ صدمات و زحمات بسيار اين جواهرات را به مقصد رساندهام ، و بىگمان وى قدر فرمانبردارى و خدمتگزارى مرا خواهد شناخت .
من نيز تصميم كردهام تا حدّى كه زيان نبرم جواهراتم را به وى ارزان بفروشم ، و مطمئنم كه با معظم له بهتر و آسانتر از ديگر مشتريان مىتوانم معامله كنم .
حاكم مرا به مساعدت فرزندانش كه در دربار بودند ، همچنين به نفوذى كه
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٥٤