چنان كه ياد شد جشن نوروز به طور رسمى هشت روز به طول مىانجاميده است . در نخستين روز شاهنشاه بار عام مىداده ؛ روز دوّم دانشوران و دانايان خاصّه اخترگران را مىپذيرفته ؛ روز سوّم به پذيرايى سران موبدان و مغان اختصاص داشته ؛ روز چهارم به قضات و داوران اجازهء حضور مىداده ؛ روز پنجم مخصوص پذيرايى بزرگان و اعيان بوده ؛ روز ششم خويشاوندان و بستگان و پيوستگان خود را مىپذيرفته و دو روز آخر به ديدار و پذيرايى زنان و كودكان شاه اختصاص داشته است . اين جشن با تمام مراسم شكوهمند آن تا هجوم و تسلّط تازيان ادامه داشت . آنان پس از برانداختن بنيان شاهنشاهى ايران ، آيينها و داوريهاى ديگرى پيش آوردند ، از جمله ابتداى سال ايرانى را كه با بيدارى و جنبش طبيعت آغاز مىشد به اوّل محرّم سالهاى قمرى تغيير دادند و با ايرانيان كه به سنن ملّى خود سخت پاىبند بودند به دشمنى و معارضه برخاستند . امّا ايرانيان على رغم تسلّط دشمن آغاز سال جديد را به آيين روزگاران پيشين زير پوشش مراسم مذهب اسلام جشن مىگرفتند . امّا از نظر تازيان كه اصولا با هرگونه سرور و شادى در آن روز مخالف بودند عملى ناستوده مىنمود ، و آن را نشان نوعى بتپرستى مىشمردند . امّا آغاز سال نو تازيان نمىتوانست براى ايرانيان روز شادى و نشاط باشد زيرا ده روز اوّل سال نو تازيان ، به عزادارى ايرانيان در شهادت آل على مىگذرد .
اين وضع تا سال 475 هجرى قمرى ادامه داشت . روز اعتدال ربيعى اين سال يعنى نخستين روز برج حمل - روز عيد نوروز - سلطان جلال الدين ملكشاه به پادشاهى نشست . بزرگان و اخترگران وقت را براى تازه گردانيدن آيينهاى باشكوه نوروز مناسب دانستند ، و به شاه گفتند اين اراده و خواست خداى دانا و بزرگ است كه سلطان در چنين روزى خجسته و فرخنده بر تخت پادشاهى برآمده است ؛ و با بيان اين سخنان دلانگيز توانستند لزوم گرامى داشت نوروز را كه از روزگاران بسيار كهن به جا مانده بود به وى تفهيم كنند ، و آن را از نو زنده سازند . اخترشماران به شاه گفتند كه هرگز نمىتوان روز اوّل سال باستانى را كه سلطان به تخت سلطنت جلوس فرموده خوار بگيرند ، از اينرو مردم بايد شادى و نشاط كنند و به خرّمى و خوشگذرانى بپردازند .
اينروز را با سال نو مسلمانان كه آغازش مقترن با روزهاى سوكوارى و عزادارى است نبايد سنجيد ، بنابراين مناسب و مصلحت است كه نوروز و جشن تاجگذارى شاه در آغاز اعتدال ربيعى و نخستين روزهاى بهاران كه زيباترين و شكوهمندترين فصول
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 450
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٥٠